هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد هجران و عشق به معشوق میگوید و بیان میکند که بدون او آرامش و درمانی ندارد. او از آتش غم عشق در جانش سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیز جز وصال معشوق برایش ارزشمند نیست. شاعر از شبهای تاریک هجران مینالد و آرزوی دیدار معشوق را دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از مفاهیم انتزاعی مانند 'غم عشق' و 'هجران' نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
شماره ۹۷۷ - ندارم بی تو برگ جان ندارم
ندارم بی تو برگ جان ندارم
غم عشق تو را پنهان ندارم ۱
خبر داری که در شبهای تاری
به درد عشق تو درمان ندارم ۲
غم تو آتشی در جان ما زد
بگو چون ناله و افغان ندارم ۳
اگر عالم سراسر حور باشد
بجز میل رخ جانان ندارم ۴
چو خواهد رفت سر در پای جانان
همان بهتر که من سامان ندارم ۵
برآ ای آفتاب وصل جانان
که سر اندر شب هجران ندارم ۶
به وصلت یک زمان بنواز ما را
که بی روی تو برگ جان ندارم ۷
به جان آمد جهان از دست هجران
کزین پس صبر بی پایان ندارم ۸
غم عشق تو را پنهان ندارم ۱
خبر داری که در شبهای تاری
به درد عشق تو درمان ندارم ۲
غم تو آتشی در جان ما زد
بگو چون ناله و افغان ندارم ۳
اگر عالم سراسر حور باشد
بجز میل رخ جانان ندارم ۴
چو خواهد رفت سر در پای جانان
همان بهتر که من سامان ندارم ۵
برآ ای آفتاب وصل جانان
که سر اندر شب هجران ندارم ۶
به وصلت یک زمان بنواز ما را
که بی روی تو برگ جان ندارم ۷
به جان آمد جهان از دست هجران
کزین پس صبر بی پایان ندارم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷۶ - دلا صبر از رخ جانان ندارم
گوهر بعدی:شماره ۹۷۸ - به عالم غیر تو یاری ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.