هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان عشق و اشتیاق خود به معشوق می‌پردازد و از درد هجران و دوری از او شکایت می‌کند. او خود را همچون پروانه‌ای می‌داند که دور شمع وجود معشوق می‌چرخد و اسیر غم و اندوه اوست. شاعر از زلف معشوق و خال سیاه او یاد می‌کند و آرزوی وصال او را دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

شماره ۱۰۰۰ - تو شمعی و منت پروانه باشم

تو شمعی و منت پروانه باشم
به عشقت در جهان افسانه باشم ۱

اسیر غم به یاد آشنایی
ز وصلت تا به کی بیگانه باشم ۲

مسلسل مانده در زنجیر زلفش
به زاری تا به کی دیوانه باشم ۳

تو بر طرف چمن در شادی و من
بدین سان با غمت همخانه باشم ۴

از آن خال سیاه و زلف چون دام
چو مرغی در هوای دانه باشم ۵

ندانم تا به کی جان در کف دست
خروشان در پی جانانه باشم ۶

درین دریا که موجش خون دلهاست
به جست و جوی آن دردانه باشم ۷

جهان ویران شد از آشوب هجرت
چرا من خود درین ویرانه باشم ۸

دلم بوسی ز لعلت خواست گفتم
اگر فرمان دهد پروانه باشم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۵۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۹۹۹ - اگر با دولتت پاینده باشم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰۱ - سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.