هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد هجران و دوری از معشوق مینالد. او از بوی زلف معشوق، اشکهای خونین، و داغ هجران بر سینه سخن میگوید. با وجود نبود شادی وصال، از جهان بیروی معشوق بیزار است و تنها نسیم زلفش را آرامشبخش میداند. اکنون که معشوق رفته، هجران و درد جای او را گرفته است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و درد هجران ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید عاشقانه مناسب سنین نوجوانی و بزرگسالی است.
شماره ۱۰۰۶ - ز زلفت بو نمی یابد دماغم
ز زلفت بو نمی یابد دماغم
به خون دیده می سوزد چراغم ۱
مرا در دل بُد این پیکان هجران
نهادی از جفا بر سینه داغم ۲
چو شادی از وصالش نیست ما را
چه تدبیرم بباید ساخت با غم ۳
چو امکان نیست یک گل چیدن از وصل
چه حاصل ای جهان از باغ و راغم ۴
جهان بی روی گلرنگش نخواهم
که از جنّت بود با او فراغم ۵
صبا آورد از زلفش نسیمی
ز بوی آن معطّر شد دماغم ۶
چو گل از باغ بیرون رفت اکنون
حوالت کرد هجرانش به داغم ۷
به خون دیده می سوزد چراغم ۱
مرا در دل بُد این پیکان هجران
نهادی از جفا بر سینه داغم ۲
چو شادی از وصالش نیست ما را
چه تدبیرم بباید ساخت با غم ۳
چو امکان نیست یک گل چیدن از وصل
چه حاصل ای جهان از باغ و راغم ۴
جهان بی روی گلرنگش نخواهم
که از جنّت بود با او فراغم ۵
صبا آورد از زلفش نسیمی
ز بوی آن معطّر شد دماغم ۶
چو گل از باغ بیرون رفت اکنون
حوالت کرد هجرانش به داغم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰۵ - تا چند زنی تیغ جفا بر دل ریشم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰۷ - ز گل با روی تو باشد فراغم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.