هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق عمیق و بیپایان خود میگوید که او را سرگردان و درمانده کرده است. او از درد عشق شکایت دارد و میگوید هیچ کس نمیتواند درمانی برای آن بیابد. شاعر از یار خود میخواهد که به دل بیسر و سام او رحم کند و با لطفش باران عشق را بر سرش ببارد. او از نصیحت دیگران در مورد عشق میگوید که برایش بیفایده است، زیرا جانش در گرو عشق است. همچنین، از هجران یارش و تأثیر غمزههای او بر جهان سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و هجران ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۱۰۱۰ - کنون عمری که سرگردان عشقم
کنون عمری که سرگردان عشقم
غریق بحر بی پایان عشقم ۱
علاج درد ما را چاره ای ساز
ز الطافت که من نالان عشقم ۲
خدا را با طبیب من بگویید
نداند هیچکس درمان عشقم ۳
ندارم اختیاری بر دل خویش
کنون عمری که سرگردان عشقم ۴
بکن رحمی بدین مسکین دل من
که من بس بی سر و سامان عشقم ۵
ز ابر لطفت ای یار دلارام
به سر بارد همی باران عشقم ۶
نصیحت کم کنیدم در غم عشق
مسلمانان که جان در جان عشقم ۷
ز هجران رخت ای نور دیده
رسیده بر فلک افغان عشقم ۸
ز غمزه بر جهان آمد خدنگی
نشد بیرون ز دل پیکان عشقم ۹
غریق بحر بی پایان عشقم ۱
علاج درد ما را چاره ای ساز
ز الطافت که من نالان عشقم ۲
خدا را با طبیب من بگویید
نداند هیچکس درمان عشقم ۳
ندارم اختیاری بر دل خویش
کنون عمری که سرگردان عشقم ۴
بکن رحمی بدین مسکین دل من
که من بس بی سر و سامان عشقم ۵
ز ابر لطفت ای یار دلارام
به سر بارد همی باران عشقم ۶
نصیحت کم کنیدم در غم عشق
مسلمانان که جان در جان عشقم ۷
ز هجران رخت ای نور دیده
رسیده بر فلک افغان عشقم ۸
ز غمزه بر جهان آمد خدنگی
نشد بیرون ز دل پیکان عشقم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰۹ - همی پرسی که چونی در فراقم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱۱ - بس بگردید و بس بگردد هم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.