هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد هجران و فراق معشوق شکایت میکند و از بیقراری و نالههای خود میگوید. او از معشوق میخواهد که به وصال او توجه کند و از هجران دست بردارد. شاعر همچنین از آه سوزناک خود و پریشانی حالش سخن میگوید و امیدوار است که معشوق با لطفش او را از این حالت نجات دهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
شماره ۱۰۱۵ - چرایی این چنین فارغ ز حالم
چرایی این چنین فارغ ز حالم
ز درد هجر تو تا چند نالم ۱
ز من پرسی که چونی جانم ای جان
گرفت از جان خود بی تو ملالم ۲
به هجرانم بگو تا کی کنی قید
شبی ننوازی آخر از وصالم ۳
ز آه سوزناکم زلف خود بین
که حالش شد پریشان تر ز حالم ۴
نکردی از وصالم یک زمان شاد
بسی دادی به هجران گوشمالم ۵
چه باشد ار به لطفت شربت آبی
دهی زان چشمه آب زلالم ۶
مگر در صبحدم آرد نسیمی
ز سوی لطف تو باد شمالم ۷
کمالش را کماهی چون بگویم
چو من مدهوش حیران در جمالم ۸
خیالش مونس جان جهانست
ولی یک دم نیاری در خیالم ۹
ز درد هجر تو تا چند نالم ۱
ز من پرسی که چونی جانم ای جان
گرفت از جان خود بی تو ملالم ۲
به هجرانم بگو تا کی کنی قید
شبی ننوازی آخر از وصالم ۳
ز آه سوزناکم زلف خود بین
که حالش شد پریشان تر ز حالم ۴
نکردی از وصالم یک زمان شاد
بسی دادی به هجران گوشمالم ۵
چه باشد ار به لطفت شربت آبی
دهی زان چشمه آب زلالم ۶
مگر در صبحدم آرد نسیمی
ز سوی لطف تو باد شمالم ۷
کمالش را کماهی چون بگویم
چو من مدهوش حیران در جمالم ۸
خیالش مونس جان جهانست
ولی یک دم نیاری در خیالم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۱۴ - عمریست تا من از جان حیران آن جمالم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱۶ - آخر نظری فکن به حالم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.