هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از عشق و فراق یار میسراید و درد دوری از معشوق را بیان میکند. او از شبهای بیقراری، درماندگی در درمان درد عشق، و سرگردانی در هجران میگوید. با وجود این رنجها، عشق به معشوق را برگزیده و به آن افتخار میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۰۳۳ - بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانم
بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانم
می دهم جان به غم عشق تو تا بتوانم ۱
همچو بلبل شب و روز و گه بی گه به جهان
من به پای رخ گل از دل و جان می خوانم ۲
درد خود را بنمودم به طبیب از سر درد
کرد از گل شکر لعل لبت درمانم ۳
درد ما را نکنی هیچ دوا از لب لعل
ای عزیز دل من طالع خود می دانم ۴
زندگانی به فراق رخ خوبت کردن
یک نفس جان جهان من به جهان نتوانم ۵
چون قلم دود به سر می رودم از غم تو
همچو پرگار به هجران تو سرگردانم ۶
غم حال من سرگشته بجو کآخر کار
ترسم ای جان که به درمان جهان درمانم ۷
می دهم جان به غم عشق تو تا بتوانم ۱
همچو بلبل شب و روز و گه بی گه به جهان
من به پای رخ گل از دل و جان می خوانم ۲
درد خود را بنمودم به طبیب از سر درد
کرد از گل شکر لعل لبت درمانم ۳
درد ما را نکنی هیچ دوا از لب لعل
ای عزیز دل من طالع خود می دانم ۴
زندگانی به فراق رخ خوبت کردن
یک نفس جان جهان من به جهان نتوانم ۵
چون قلم دود به سر می رودم از غم تو
همچو پرگار به هجران تو سرگردانم ۶
غم حال من سرگشته بجو کآخر کار
ترسم ای جان که به درمان جهان درمانم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۳۲ - ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۳۴ - من راز غم عشق تو گفتن نتوانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.