هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و هجران معشوق شکایت میکند و از غم و اندوه ناشی از این جدایی مینالد. او از بیوفایی معشوق و ستمهایش گله دارد و خود را دردمند و درمانده توصیف میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در این جهان پر از غم، تنها همدمش غم است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند غم، اندوه و شکایت از بیوفایی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال سنگین باشد.
شماره ۱۰۳۶ - پشتم ز فراق شد خم
پشتم ز فراق شد خم
کم نیست ز دیده روز و شب نم ۱
شد ریش دلم ز نیش هجران
جز وصل توأش مباد مرهم ۲
آخر مددی که جان غمگین
آمد به لب ای نگارم از غم ۳
این آتش سوزناک هجران
خونابه ز دیده راند هردم ۴
می بینم و با من وفاجوی
از جور و جفا نمی کنی کم ۵
بنیاد ستم نهاده ای باز
بر ما بگذشت و بگذرد هم ۶
چون چشم تو ناتوان بماندم
چون زلف تو کار رفته درهم ۷
از یار و دیار دور گشتم
بر خاک مذلّت اوفتادم ۸
گویند که همدمی نداری
ما را به جهان غمست همدم ۹
کم نیست ز دیده روز و شب نم ۱
شد ریش دلم ز نیش هجران
جز وصل توأش مباد مرهم ۲
آخر مددی که جان غمگین
آمد به لب ای نگارم از غم ۳
این آتش سوزناک هجران
خونابه ز دیده راند هردم ۴
می بینم و با من وفاجوی
از جور و جفا نمی کنی کم ۵
بنیاد ستم نهاده ای باز
بر ما بگذشت و بگذرد هم ۶
چون چشم تو ناتوان بماندم
چون زلف تو کار رفته درهم ۷
از یار و دیار دور گشتم
بر خاک مذلّت اوفتادم ۸
گویند که همدمی نداری
ما را به جهان غمست همدم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۳۵ - عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۳۷ - در سرم هست که سر در سر کار تو کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.