هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و هجران معشوقش می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه غم عشق، آرامش را از او گرفته است. او زیبایی‌های معشوق را توصیف می‌کند و از تأثیر عمیق این عشق بر روح و روان خود سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از سوختن در آتش عشق و یادآوری لحظات شیرین با معشوق می‌نالد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شماره ۱۰۳۷ - در سرم هست که سر در سر کار تو کنم

در سرم هست که سر در سر کار تو کنم
جان نخواهم که بود بی رخ تو در بدنم ۱

سالها تا شب هجران تو بر من گذرد
که ز درد غم عشقت مژه بر هم نزنم ۲

به دو چشم تو که چون زلف تو بر ماه رخت
هردم آشفته و شوریده و بی خویشتنم ۳

سر تسلیم چو حکمست مرا اندر پیش
لیکن ای دوست دمی چون بنوازی نزنم ۴

به خیال قد و رخسار تو در فصل بهار
اتّفاقاً گذر افتاد به سوی چمنم ۵

سرو دیدم که به بالای جهان می نازید
گل رخ از غنچه برون کرد که ماه سمنم ۶

گفتم ای باد صبا زود بدم تا بر دوست
گر مجالی بود آنجا که بگویی سخنم ۷

گو که من بی رخ زیبا و قد رعنایت
گل کجا می برم و سرو روان را چکنم ۸

زود بشتاب که گر بر سر خاکم گذری
از تف آتش دل سوخته یابی کفنم ۹

یاد لعل لب تو پیش شکر می کردم
نیشکر دست برآورد و بزد بر دهنم ۱۰

پیش لعل لبت ار غنچه دهن بگشاید
بزنم بر دهن او همه درهم شکنم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۵۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۳۶ - پشتم ز فراق شد خم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۳۸ - من دیده با خیال تو برهم نمی زنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.