هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق شکایت میکند و از یار خود میخواهد که به حالش ترحم کند. او بیان میکند که در آشفتگی و نابسامانی به سر میبرد و تنها امیدش به یار است. شاعر از عشق عمیق خود میگوید و اینکه چگونه جان و جهان خود را در راه عشق فدا کرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۱۰۸۹ - گفتم به دل که ای دل دانی که در چه کاریم
گفتم به دل که ای دل دانی که در چه کاریم
چون زلف خوب رویان آشفته روزگاریم ۱
نه یار در بر ما نه دل به دست داریم
با خون دیده و دل روزی همی گذاریم ۲
یک دم نظر به حالم از لطف خویشتن کن
ای نور هر دو دیده کز عشق زار زاریم ۳
رحمی به دل نداری دانم تو را به جایم
باشد تو را بسی کس ما جز تو کس نداریم ۴
پرسی تو حال زارم جانا نگفتنم به
کز آرزوی رویت مجروح و دل فگاریم ۵
شوق رخ تو جانا گفتا که در چه کاری
جز تخم مهر رویت گفتم به جان چه کاریم ۶
ای دل جهان و جان را در کار عشق کردی
صبری بکن خدا را تا دست از او بداریم ۷
چون زلف خوب رویان آشفته روزگاریم ۱
نه یار در بر ما نه دل به دست داریم
با خون دیده و دل روزی همی گذاریم ۲
یک دم نظر به حالم از لطف خویشتن کن
ای نور هر دو دیده کز عشق زار زاریم ۳
رحمی به دل نداری دانم تو را به جایم
باشد تو را بسی کس ما جز تو کس نداریم ۴
پرسی تو حال زارم جانا نگفتنم به
کز آرزوی رویت مجروح و دل فگاریم ۵
شوق رخ تو جانا گفتا که در چه کاری
جز تخم مهر رویت گفتم به جان چه کاریم ۶
ای دل جهان و جان را در کار عشق کردی
صبری بکن خدا را تا دست از او بداریم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۸۸ - ما در دو جهان جز دلکی ریش نداریم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹۰ - جز درگه تو راه به جایی نمی بریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.