هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد هجران و جدایی را بیان میکند. شاعر از ناتوانی در درمان این درد و نامعلوم بودن پایان آن مینالد. او از رویایی دلانگیز سخن میگوید که راه رسیدن به آن را نمیداند و از درمانهای تلخ و بیثمر طبیبان شکایت دارد. در نهایت، شاعر به عشق و وفاداری اشاره میکند ولی از نقض پیمان و دشواریهای هجران میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و غمانگیز است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و نقض پیمان نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۱۰۰ - چه دردست این که درمانش ندانیم
چه دردست این که درمانش ندانیم
چه بحرست این که پایانش ندانیم ۱
نهال سروی اندر چشم ما رست
که قطعاً ره به بستانش ندانیم ۲
طبیبانم دوایی تلخ گفتند
که ما درمان هجرانش ندانیم ۳
مرا روی دل اندر کعبه ی وصل
ولی حدّ بیابانش ندانیم ۴
به عید روی چون خورشید و ماهش
بجز جان هیچ قربانش ندانیم ۵
به قول خود وفا ننمود باری
به غیر از نقض پیمانش ندانیم ۶
جهان خوش شد در این موسم خدا را
بلای هجر آسانش ندانیم ۷
چه بحرست این که پایانش ندانیم ۱
نهال سروی اندر چشم ما رست
که قطعاً ره به بستانش ندانیم ۲
طبیبانم دوایی تلخ گفتند
که ما درمان هجرانش ندانیم ۳
مرا روی دل اندر کعبه ی وصل
ولی حدّ بیابانش ندانیم ۴
به عید روی چون خورشید و ماهش
بجز جان هیچ قربانش ندانیم ۵
به قول خود وفا ننمود باری
به غیر از نقض پیمانش ندانیم ۶
جهان خوش شد در این موسم خدا را
بلای هجر آسانش ندانیم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۹۹ - ما ندانیم که کشتی غمت را رانیم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۰۱ - چون تو طبیب دردی درد تو با که گویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.