هوش مصنوعی: شاعر از درد هجران و بی وفایی معشوق شکایت می‌کند و از او می‌خواهد که به عهد خود وفا کند. او با وجود جفاهای معشوق، همچنان به عشق خود پایبند است و معتقد است که هیچ کس جز معشوق شایسته‌ی عشق او نیست.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عاشقانه‌ی عمیق و احساسات شدید است که درک آن‌ها برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به‌کاررفته در متن نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و ادبی دارد.

شماره ۱۱۸۹ - تا به کی مسکین دلم باشد ز هجرانت حزین

تا به کی مسکین دلم باشد ز هجرانت حزین
رحم کن بر حال من طاقت ندارم بیش ازین ۱

گفته بودی در وفایت عهد بر جا آورم
نیست گویی در دلت عهدی که کردی پیش ازین ۲

عهد مشکن چون دو زلفت در وفای من بکوش
تا کنم بر جانت ای جان صد هزاران آفرین ۳

از وصالم یک زمان بنواز جانا تا شوم
بر درت از جان غلام کمترین را کمترین ۴

عقل می گوید برو ترک غم عشقش بگوی
چون کنم ترک غمش کاو هست چون نقش نگین ۵

مهر مهرت از دل پر آتش ما چون رود
مهر رویت در دل ما هست چون نقش نگین ۶

با وجود آنکه کردی بس جفا بر جای من
در سر کار تو کردم در جهان دنیا و دین ۷

گرچه برگشتی ز من، من سر نگردانم ز تو
شیوه ی مردان نباشد ای دلارامم چنین ۸

گرچه بگزیدی کسی دیگر به جای من ولی
در جهان جز روی خوبت کی بود ما را گزین ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۵۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۸۸ - هجران آن صنم گلعذار بین
گوهر بعدی:شماره ۱۱۹۰ - بگشای در رحمت بر روی من مسکین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.