هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و جفای معشوق شکایت میکند و بیان میکند که هیچ درمانی برای درد عشق او وجود ندارد. او از وابستگی شدید خود به معشوق میگوید و اینکه حتی با وجود رنجهای فراوان، حاضر به ترک این عشق نیست. شاعر معشوق را سلطان جهان میداند و خود را گدای او میخواند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'بر خون ماست' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۱۲۰۴ - ای دل به درد عشق ندارم دوای تو
ای دل به درد عشق ندارم دوای تو
تا کی کشم بگو من مسکین جفای تو ۱
تا دیده دید قامت و بالای آن نگار
زان رو همیشه هست به جانم بلای تو ۲
تا هست از جهان رمقی و از جهان رگی
بیرون نمی رود ز سر من هوای تو ۳
غایب مشو ز دیده ی معنی دو دیده ام
دل هست مسکن تو و جانم سرای تو ۴
جانا اگر رضای تو بر خون ماست سهل
از جان توان گذشت مقدّم رضای تو ۵
سلطانی جهان به نظر می نیایدم
زیرا که هست از دل و جان او گدای تو ۶
تا کی کشم بگو من مسکین جفای تو ۱
تا دیده دید قامت و بالای آن نگار
زان رو همیشه هست به جانم بلای تو ۲
تا هست از جهان رمقی و از جهان رگی
بیرون نمی رود ز سر من هوای تو ۳
غایب مشو ز دیده ی معنی دو دیده ام
دل هست مسکن تو و جانم سرای تو ۴
جانا اگر رضای تو بر خون ماست سهل
از جان توان گذشت مقدّم رضای تو ۵
سلطانی جهان به نظر می نیایدم
زیرا که هست از دل و جان او گدای تو ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۰۳ - آمد دل ضعیف من اندر پناه تو
گوهر بعدی:شماره ۱۲۰۵ - گشتم از جان بنده بالای تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.