هوش مصنوعی:
شاعر از درد فراق و جفای معشوق میگوید و بیان میکند که با وجود تمام رنجها، عشق او پایانناپذیر است. او از روزگار و معشوق شکایت دارد اما در نهایت امیدوار به لطف و عنایت است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عارفانه است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا و فراق ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۲۷۰ - گفتم ز جور دوست بگویم حکایتی
گفتم ز جور دوست بگویم حکایتی
نگذاردم وفا که نویسم شکایتی ۱
دردم نمی رسد ز فراقش به آخری
شوقم چه جور دوست ندارد نهایتی ۲
در ملک دل که بود خراب از جفای چرخ
سلطان عشق باز برافراشت رایتی ۳
من منتظر نشسته چه باشد که بنگری
در حال این شکسته به چشم عنایتی ۴
جانم به لب رسید ز دست جفای تو
وقتست اگر کنی دل ما را رعایتی ۵
کار جهان خراب شد از جور روزگار
معلوم کرده ای و نکردی حمایتی ۶
نگذاردم وفا که نویسم شکایتی ۱
دردم نمی رسد ز فراقش به آخری
شوقم چه جور دوست ندارد نهایتی ۲
در ملک دل که بود خراب از جفای چرخ
سلطان عشق باز برافراشت رایتی ۳
من منتظر نشسته چه باشد که بنگری
در حال این شکسته به چشم عنایتی ۴
جانم به لب رسید ز دست جفای تو
وقتست اگر کنی دل ما را رعایتی ۵
کار جهان خراب شد از جور روزگار
معلوم کرده ای و نکردی حمایتی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۶۹ - دارم به لطف عام تو چشم عنایتی
گوهر بعدی:شماره ۱۲۷۱ - دردا که نیست روز غمت را نهایتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.