هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و هجران میگوید و از درد دل و جفای چرخ شکایت میکند. او معشوق را با توصیفاتی مانند زلف و قدّش میستاید و از او میخواهد که به حالش ترحم کند. همچنین، شاعر به مقایسهای بین سرو و قد معشوق میپردازد و برتری معشوق را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند جفا و شکایت ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
شماره ۱۳۱۷ - تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
در بوته عشقم چو زر و سیم گدازی ۱
ای باد برو حال دل خسته هجران
بر دوست بده عرضه که تو محرم رازی ۲
رازیست درین دل که تو دانی به حقیقت
کز بنده نیازست و ز تو بنده نوازی ۳
مجروح شدم دل ز جفا و ستم چرخ
آخر تو چرا مرهم این ریش نسازی ۴
سرو ار چه بود راست چو چوبی بدنست او
تشبیه به قدّت نتوان کرد به بازی ۵
با سرو دلم گفت که دیدی قد او را
در ملک جهان گر چه تو در کوی مجازی ۶
در بوته عشقم چو زر و سیم گدازی ۱
ای باد برو حال دل خسته هجران
بر دوست بده عرضه که تو محرم رازی ۲
رازیست درین دل که تو دانی به حقیقت
کز بنده نیازست و ز تو بنده نوازی ۳
مجروح شدم دل ز جفا و ستم چرخ
آخر تو چرا مرهم این ریش نسازی ۴
سرو ار چه بود راست چو چوبی بدنست او
تشبیه به قدّت نتوان کرد به بازی ۵
با سرو دلم گفت که دیدی قد او را
در ملک جهان گر چه تو در کوی مجازی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۱۶ - تو تا کی با من مسکین نسازی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۱۸ - وقت آنست که بر ما نظری اندازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.