هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و نیاز خود به معشوق میگوید و از او میخواهد که به او توجه کند. او خود را در مقابل معشوق کوچک و ناچیز میداند و از کرم و رحمت معشوق سخن میگوید. شاعر از دل غمزدهاش میخواهد که به عشق وفادار بماند و به دنبال معشوق باشد. او عشق را بازیای سبک نمیداند، بلکه آن را هوایی بلند و ارزشمند توصیف میکند. در پایان، شاعر از خستهدلی خود میگوید و امیدوار است که به وصال معشوق برسد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۳۱۸ - وقت آنست که بر ما نظری اندازی
وقت آنست که بر ما نظری اندازی
بیش از اینم به سر بوته ی غم نگدازی ۱
تو چو خورشید جهانی و منم ذرّه صفت
چه شود گر نظر مهر به ما اندازی ۲
تو کریمی و رحیمی و من از خاکم و خشت
خاک را از کرمت حور وشی می سازی ۳
ای دل غمزده تا کی به هواداری دوست
جان ببازی به سر کویش و در پروازی ۴
عشق بازی نه به بازیست هوائیست بلند
تو که گنجشک ضعیفی نکنی شهبازی ۵
دل سرگشته به من گفت که یک لحظه خموش
گر کنی با من درویش دمی دمسازی ۶
آنچه گویم ز من خسته هجران بشنو
چون به وصلش برسی جان و جهان در بازی ۷
بیش از اینم به سر بوته ی غم نگدازی ۱
تو چو خورشید جهانی و منم ذرّه صفت
چه شود گر نظر مهر به ما اندازی ۲
تو کریمی و رحیمی و من از خاکم و خشت
خاک را از کرمت حور وشی می سازی ۳
ای دل غمزده تا کی به هواداری دوست
جان ببازی به سر کویش و در پروازی ۴
عشق بازی نه به بازیست هوائیست بلند
تو که گنجشک ضعیفی نکنی شهبازی ۵
دل سرگشته به من گفت که یک لحظه خموش
گر کنی با من درویش دمی دمسازی ۶
آنچه گویم ز من خسته هجران بشنو
چون به وصلش برسی جان و جهان در بازی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۱۷ - تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۱۹ - دلا تو با من مسکین چرا نمی سازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.