هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و دوری معشوق شکایت میکند و از او میخواهد که به درد دلسوختگیاش رسیدگی کند. او از باد صبا میخواهد که اگر به معشوق میرسد، پیام عاشقانهاش را برساند و از بازی با زلف او خودداری کند. شاعر از بیتوجهی معشوق گلایه میکند و میپرسد چرا با وجود توانایی در حل مشکلات دیگران، به درماندگی او رسیدگی نمیکند. در نهایت، با وجود خواری در راه معشوق، هنوز در میان مردم سرافراز است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۳۲۰ - چرا تو درد دلم را دوا نمی سازی
چرا تو درد دلم را دوا نمی سازی
نظر به عین عنایت بما نیندازی ۱
صبا به زلف نگارم اگر رسی زنهار
مباز با سر زلفش مکن تو جانبازی ۲
به گوش یار رسان نرمکی ز من پیغام
که عاشقان جهانرا تو محرم رازی ۳
بگو چرا چه سبب از چه رو بتا با من
به هیچ گونه نداری طریق دمسازی ۴
چه گفته ایم ز دستت بجز شکایت هجر
چه کرده ایم به پایت بجز سر اندازی ۵
چو چاره ساز جهانی تویی به لطف امروز
چرا به چاره بیچارگان نپردازی ۶
اگرچه خوار شدم بر درت چو خاک هنوز
میان خلق جهانم بود سرافرازی ۷
نظر به عین عنایت بما نیندازی ۱
صبا به زلف نگارم اگر رسی زنهار
مباز با سر زلفش مکن تو جانبازی ۲
به گوش یار رسان نرمکی ز من پیغام
که عاشقان جهانرا تو محرم رازی ۳
بگو چرا چه سبب از چه رو بتا با من
به هیچ گونه نداری طریق دمسازی ۴
چه گفته ایم ز دستت بجز شکایت هجر
چه کرده ایم به پایت بجز سر اندازی ۵
چو چاره ساز جهانی تویی به لطف امروز
چرا به چاره بیچارگان نپردازی ۶
اگرچه خوار شدم بر درت چو خاک هنوز
میان خلق جهانم بود سرافرازی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۱۹ - دلا تو با من مسکین چرا نمی سازی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۲۱ - چرا به کار من ناتوان نپردازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.