هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و فراق معشوق خود سخن میگوید. او از زیباییهای معشوق مانند موهای سیاه و لبهای سرخش یاد میکند و از درد فراق و بیتوجهی معشوق شکایت دارد. شاعر همچنین از بدنامی خود در راه عشق میگوید و آرزوی وصال معشوق را دارد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به کار رفته در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارد.
شماره ۱۳۴۰ - من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
کیست آنکس که بدید از لب لعلت کامی ۱
بر من و حال دلم هیچ ترحّم نکنی
کز فراق رخت ای دوست گذشت ایامی ۲
نام تو ورد زبانست مرا ای دل و جان
نیستم پیش تو اسمی بجز از بدنامی ۳
جگرم سوخت ز تاب رخ همچون آتش
لیک چون خود به جهان هیچ ندیدم خامی ۴
من ز خمخانه هستی نکنم مستی هیچ
مگر از باده وصل تو بنوشم جامی ۵
نیست مشهور به عالم چو تو دانی که منم
مرغ زیرک که درافتاد بتا در دامی ۶
درد بر درد بگو چند نهی بر دل من
هیچ فکری نکنی باز ز درد آشامی ۷
کیست آنکس که بدید از لب لعلت کامی ۱
بر من و حال دلم هیچ ترحّم نکنی
کز فراق رخت ای دوست گذشت ایامی ۲
نام تو ورد زبانست مرا ای دل و جان
نیستم پیش تو اسمی بجز از بدنامی ۳
جگرم سوخت ز تاب رخ همچون آتش
لیک چون خود به جهان هیچ ندیدم خامی ۴
من ز خمخانه هستی نکنم مستی هیچ
مگر از باده وصل تو بنوشم جامی ۵
نیست مشهور به عالم چو تو دانی که منم
مرغ زیرک که درافتاد بتا در دامی ۶
درد بر درد بگو چند نهی بر دل من
هیچ فکری نکنی باز ز درد آشامی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۳۹ - مرا خود نباشد به عالم دلی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۴۱ - دامن وصل ار به کف آید دمی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.