هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد هجران و عشق شکستهدلانه خود میگوید و از معشوق میخواهد که با لطف و مهربانی به او توجه کند. او از رنجهای خود در فراق مینالد و تأکید میکند که تنها معشوق میتواند درمان درد بیداروی او باشد. شاعر از معشوق میخواهد که از جفا و بیمهری دست بردارد و به او مهر بورزد، زیرا در نهایت پشیمانی حاصل خواهد شد. او همچنین از بیخوابی و آشفتگی خود در هجران سخن میگوید و از معشوق میخواهد که او را به دلیل نادانی خوار نشمارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و جفا نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۳۴۹ - دلم را درد و درمانی مرا تو مونس جانی
دلم را درد و درمانی مرا تو مونس جانی
من بیچاره را تا کی به درد دل برنجانی ۱
چو درد ما تو می دانی ز روی لطف جان پرور
به سوی ما گذاری کن ز روی لطف پنهانی ۲
ز من پرسی که در هجران ما چونی بگویم چه
چو حال زارم ای دلبر ز من بهتر تو می دانی ۳
منم دل خسته هجران طبیبم نیک می داند
که درد بی دوایم را تو درمانی تو درمانی ۴
نگارینا جفاکاری مکن زین بیشتر بر من
که ناگه همچو من روزی به درد عشق درمانی ۵
مرانم بیش ازین از در مکن نومیدم ای دلبر
که در عالم کجا باشد چو من بگزیده جانی ۶
نکویی کن به هر حالی چو عمر از دست خواهد رفت
که از بد کردنت آخر نباشد جز پشیمانی ۷
به چشمانت که از هجران نیاید خواب در چشمم
شب دوشین نخوابیدم چو زلفت از پریشانی ۸
به نادانی مکن خوارم مجو زین بیش آزارم
که چون من بنده جانی نیابی هیچ تا دانی ۹
من بیچاره را تا کی به درد دل برنجانی ۱
چو درد ما تو می دانی ز روی لطف جان پرور
به سوی ما گذاری کن ز روی لطف پنهانی ۲
ز من پرسی که در هجران ما چونی بگویم چه
چو حال زارم ای دلبر ز من بهتر تو می دانی ۳
منم دل خسته هجران طبیبم نیک می داند
که درد بی دوایم را تو درمانی تو درمانی ۴
نگارینا جفاکاری مکن زین بیشتر بر من
که ناگه همچو من روزی به درد عشق درمانی ۵
مرانم بیش ازین از در مکن نومیدم ای دلبر
که در عالم کجا باشد چو من بگزیده جانی ۶
نکویی کن به هر حالی چو عمر از دست خواهد رفت
که از بد کردنت آخر نباشد جز پشیمانی ۷
به چشمانت که از هجران نیاید خواب در چشمم
شب دوشین نخوابیدم چو زلفت از پریشانی ۸
به نادانی مکن خوارم مجو زین بیش آزارم
که چون من بنده جانی نیابی هیچ تا دانی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۴۸ - چو حال زار من خسته دل تو می دانی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵۰ - تو عهدی کرده ای جانا که از من سر نگردانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.