هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید و از رنجها و سرگردانیهای ناشی از این عشق شکایت میکند. او توصیف زیبایی معشوق را فراتر از توان قلم میداند و بیان میکند که هیچ عاشقی به اندازهی او حیران و شیفتهی معشوق نیست. درد عشق در دل شاعر است و تنها درمان آن، معشوق است. نقش چهرهی معشوق در خیال شاعر جاری است و او را تسلی میدهد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و استعارههای پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۱۳۵۲ - دل بدادم به تو ای دوست من از نادانی
دل بدادم به تو ای دوست من از نادانی
تا کشیدم ز غمت این همه سرگردانی ۱
چند طومار صفت پیچ به پیچم بدهی
چند همچون قلمم راست به سرگردانی ۲
قلم از شرح جمال تو به عجز آمده است
زآنکه هر وصف که گوید تو دو صد چندانی ۳
گرچه عشّاق رخت هست فراوان لیکن
کس نبودست به روی تو بدین حیرانی ۴
در دلم هست بسی درد و طبیبان گویند
هر که را هست چنین درد توأش درمانی ۵
بی تکلّف همه در نقش رخت حیرانند
نقش بندان جهان ای بت چین تا دانی ۶
نقش رویت به خیالم همه شب می گذرد
گوید از دیده مرو زآنکه بدو درمانی ۷
تا کشیدم ز غمت این همه سرگردانی ۱
چند طومار صفت پیچ به پیچم بدهی
چند همچون قلمم راست به سرگردانی ۲
قلم از شرح جمال تو به عجز آمده است
زآنکه هر وصف که گوید تو دو صد چندانی ۳
گرچه عشّاق رخت هست فراوان لیکن
کس نبودست به روی تو بدین حیرانی ۴
در دلم هست بسی درد و طبیبان گویند
هر که را هست چنین درد توأش درمانی ۵
بی تکلّف همه در نقش رخت حیرانند
نقش بندان جهان ای بت چین تا دانی ۶
نقش رویت به خیالم همه شب می گذرد
گوید از دیده مرو زآنکه بدو درمانی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۵۱ - دل من به دست آر اگر می توانی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵۳ - فراموشت چرا شد مهربانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.