هوش مصنوعی:
شاعر در این اشعار از عشق و هجران معشوق خود سخن میگوید. او از لطف و عنایت معشوق سپاسگزار است، اما از هجران و دوری او نیز شکایت دارد. شاعر از درد دلستانی و غمدهی معشوق مینالد و از این که معشوق از او شکایت میکند، اظهار بیخبری میکند. در نهایت، شاعر از عطر زلف معشوق و تأثیر آن بر جان جهان سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات عشق و هجران نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۳۷۶ - دلبرا با ما تو لطف بی نهایت می کنی
دلبرا با ما تو لطف بی نهایت می کنی
از درم بازآ اگر با ما عنایت می کنی ۱
ای امید دوستان هجر تو ما را دشمنست
دشمن ما را چرا آخر حمایت می کنی ۲
دل ستانی غم دهی بر ما ستم داری روا
بعد از آن از من به صد دستان شکایت می کنی ۳
گفته ای کاو گفت ترک عشق ما، بالله که من
بی خبر ز آنم بتا کز من روایت می کنی ۴
ای دل سرگشته در هجران روی آن نگار
جان ز غم دادی و پنداری کفایت می کنی ۵
ای صبا جان جهان یک سر معطّر می شود
چون ز زلف مشکبوی او حکایت می کنی ۶
از درم بازآ اگر با ما عنایت می کنی ۱
ای امید دوستان هجر تو ما را دشمنست
دشمن ما را چرا آخر حمایت می کنی ۲
دل ستانی غم دهی بر ما ستم داری روا
بعد از آن از من به صد دستان شکایت می کنی ۳
گفته ای کاو گفت ترک عشق ما، بالله که من
بی خبر ز آنم بتا کز من روایت می کنی ۴
ای دل سرگشته در هجران روی آن نگار
جان ز غم دادی و پنداری کفایت می کنی ۵
ای صبا جان جهان یک سر معطّر می شود
چون ز زلف مشکبوی او حکایت می کنی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۷۵ - نه درد دلم را دوا می کنی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۷۷ - من دردمند چاره ی دردم چه می کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.