هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد فراق و اشتیاق شدید شاعر به معشوق است. شاعر از جدایی و بیوفایی معشوق شکایت کرده و از او میخواهد که بازگردد. او معشوق را نور چشم خود و سلطان جهان میداند و التماس میکند که لطف کرده و به او روی آورد.
رده سنی:
15+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۳۹۹ - بیا جانا که دردم را دوایی
بیا جانا که دردم را دوایی
ز جان مشتاقتم آخر کجایی ۱
نمی بینم جهان را بی جمالت
تو می دانی که نور چشم مایی ۲
ندارم بی تو یک دم صبر و آرام
بگو تا کی کنی از ما جدایی ۳
تو جان رفته ای از بر خدا را
نه وقت آمد که بازم با تن آیی ۴
اگر یک شب درآیی از درم شاد
بود در شأن من لطف خدایی ۵
نیامد وقت آن جانا که از لطف
عنان دوستی سویم گرایی ۶
چرا بیگانه وش گشتی به یکبار
که برچیدی بساط آشنایی ۷
نکردی رحمتی بر حال زارم
نگارا پیشه کردی بی وفایی ۸
تو سلطان جهانی من گدایت
کنم از جانب وصلت گدایی ۹
ز جان مشتاقتم آخر کجایی ۱
نمی بینم جهان را بی جمالت
تو می دانی که نور چشم مایی ۲
ندارم بی تو یک دم صبر و آرام
بگو تا کی کنی از ما جدایی ۳
تو جان رفته ای از بر خدا را
نه وقت آمد که بازم با تن آیی ۴
اگر یک شب درآیی از درم شاد
بود در شأن من لطف خدایی ۵
نیامد وقت آن جانا که از لطف
عنان دوستی سویم گرایی ۶
چرا بیگانه وش گشتی به یکبار
که برچیدی بساط آشنایی ۷
نکردی رحمتی بر حال زارم
نگارا پیشه کردی بی وفایی ۸
تو سلطان جهانی من گدایت
کنم از جانب وصلت گدایی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۹۸ - گذشت حسن نگارم ز حد زیبایی
گوهر بعدی:شماره ۱۴۰۰ - تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.