هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و فراق سخن می‌گوید و حالات روحی خود را در این مسیر توصیف می‌کند. او از بی‌خبری از خود، رنج عشق، و تحولات درونی خود می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که از همه چیز جدا شده و به فقر و نیستی رسیده است.
رده سنی: 18+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند فقر و نیستی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده و نامفهوم باشد.

غزل ۵۰۱ - دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم

دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم
هیچم نبود از خود خبر تا بی خبر چون آمدم ۱

دستم چو از نیرنگ او آمد به زیر سنگ او
بر چهرهٔ گلرنگ او چون لاله در خون آمدم ۲

گاهی ز جان بی جان شدم گاهی ز دل بریان شدم
هر لحظه دیگر سان شدم هر دم دگرگون آمدم ۳

در فرقت آن نازنین گشتم همه روی زمین
گویی نبودم پیش ازین عاشق هم اکنون آمدم ۴

چون نیستی اندر عیان، در نیستی گشتم نهان
تا هرچه دیدم در جهان از جمله بیرون آمدم ۵

از فقر رو کردم سیه عطار را کردم تبه
رفعت رها کردم به ره از خویش بیرون آمدم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۰۰ - تا جمال تو بدیدم مست و مدهوش آمدم
گوهر بعدی:غزل ۵۰۲ - رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.