خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از درد فراق، وعدههای پوچ معشوق و آتش عشقی که هم خشک و هم تر را میسوزاند، گلایه میکند. معشوق با رفتارش بنیاد عمر شاعر را برمیافکند و او را در دردسر میاندازد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین اشاره به رنجهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۶۸ - باز از دو لب به عالم صد شور درفگندی
باز از دو لب به عالم صد شور درفگندی
بنیاد عمر ما را یکباره بر فگندی ۱
بر می ز پر طوطی مهری دگر نهادی
بر گل ز طوق قمری بندی دگر فگندی ۲
گفتم که تا بد از تو خورشید وصل بر من
خود بر چنین سخنها کم سایه بر فگندی ۳
گفتی که خاک من شو تا آب روی بینی
گشتم ولی چو خاکم بیرون در فگندی ۴
تر بود چشم من خود از بهر خشک جانی
تو آمدی و آتش در خشک و تر فگندی ۵
یک روزه وصل جستم گفتی سرش ندارم
زانم خجل که خود را در دردسر فگندی ۶
هر شب مجیر بی تو زان با جگر خورد خون
کورا به وعده کژ خون در جگر فگندی ۷
بنیاد عمر ما را یکباره بر فگندی ۱
بر می ز پر طوطی مهری دگر نهادی
بر گل ز طوق قمری بندی دگر فگندی ۲
گفتم که تا بد از تو خورشید وصل بر من
خود بر چنین سخنها کم سایه بر فگندی ۳
گفتی که خاک من شو تا آب روی بینی
گشتم ولی چو خاکم بیرون در فگندی ۴
تر بود چشم من خود از بهر خشک جانی
تو آمدی و آتش در خشک و تر فگندی ۵
یک روزه وصل جستم گفتی سرش ندارم
زانم خجل که خود را در دردسر فگندی ۶
هر شب مجیر بی تو زان با جگر خورد خون
کورا به وعده کژ خون در جگر فگندی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۷ - گر چشم شوخ تو ز جفا خفته نیستی
گوهر بعدی:شماره ۶۹ - مرا فرسوده غم چند داری؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.