هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از سردرگمی و ناآگاهی خود نسبت به وجود و جهان اطراف سخن میگوید. او از عشق و مستی عشق یار میگوید که باعث شده راه بازگشت به خود و جهان را گم کند. شاعر به بیجهتی و بیصفتی خود اشاره میکند و از ناتوانی در درک جنبشها و قواعد وجود ابراز ناامیدی میکند. در نهایت، او از گمشدگی خود و ناتوانی در یافتن راه صحبت میکند.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند سردرگمی وجودی و ناآگاهی نسبت به جهان ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و سنگین باشد.
غزل ۵۵۱ - من پای همی ز سر نمیدانم
من پای همی ز سر نمیدانم
او را دانم دگر نمیدانم ۱
چندان می عشق یار نوشیدم
کز میکده ره بدر نمیدانم ۲
جایی که من اوفتادهام آنجا
از هیچ وجود اثر نمیدانم ۳
گر صد ازل و ابد به سر آید
از موضع خود گذر نمیدانم ۴
جز بی جهتی نشان نمییابم
جز بی صفتی خبر نمیدانم ۵
مرغی عجبم زبس که پریدم
گم گشتم و بال و پر نمیدانم ۶
این حال چو هیچکس نمیداند
من معذورم اگر نمیدانم ۷
بگرفت دلم ز دانم و دانم
تا کی دانم مگر نمیدانم ۸
چون قاعدهٔ وجود بر هیچ است
یک قاعده معتبر نمیدانم ۹
جنبش ز هزار گونه میبینم
یک جنبش جانور نمیدانم ۱۰
آن چیست که خلق ازوست جنبنده
کو علم چو این قدر نمیدانم ۱۱
با خلق مرا چکار چون خود را
گم کردم و پا و سر نمیدانم ۱۲
با آنکه فرید پست گشت این جا
زین پست بلندتر نمیدانم ۱۳
او را دانم دگر نمیدانم ۱
چندان می عشق یار نوشیدم
کز میکده ره بدر نمیدانم ۲
جایی که من اوفتادهام آنجا
از هیچ وجود اثر نمیدانم ۳
گر صد ازل و ابد به سر آید
از موضع خود گذر نمیدانم ۴
جز بی جهتی نشان نمییابم
جز بی صفتی خبر نمیدانم ۵
مرغی عجبم زبس که پریدم
گم گشتم و بال و پر نمیدانم ۶
این حال چو هیچکس نمیداند
من معذورم اگر نمیدانم ۷
بگرفت دلم ز دانم و دانم
تا کی دانم مگر نمیدانم ۸
چون قاعدهٔ وجود بر هیچ است
یک قاعده معتبر نمیدانم ۹
جنبش ز هزار گونه میبینم
یک جنبش جانور نمیدانم ۱۰
آن چیست که خلق ازوست جنبنده
کو علم چو این قدر نمیدانم ۱۱
با خلق مرا چکار چون خود را
گم کردم و پا و سر نمیدانم ۱۲
با آنکه فرید پست گشت این جا
زین پست بلندتر نمیدانم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۰ - درد دل را دوا نمیدانم
گوهر بعدی:غزل ۵۵۲ - بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.