هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد هجران و دوری از معشوق میگوید و از غم و اندوهی که این جدایی برایش به همراه آورده است سخن میگوید. او از پیغام و نشانههای معشوق یاد میکند که هم باعث شادی و هم باعث حسرت او شدهاند. شاعر آرزوی دیدار معشوق را دارد و از نبودن کسی برای درددل و چارهجویی شکایت میکند. او احساس میکند که در جهان کسی مهربان نیست و راز دلش را نمیتواند با کسی در میان بگذارد. در نهایت، شاعر به دنبال آرامش است اما تنها تیمار و غم مییابد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، موضوعاتی مانند تنهایی و اندوه ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۹۰ - از دوست بمن دوش نشان آمد و پیغام
از دوست بمن دوش نشان آمد و پیغام
پیغام دل افروز و نشانهای غم انجام ۱
از حسرت هجرانش بودم چو مه نو
از شادی پیغامش گشتم چو مه تام ۲
هم وعده چنانست که یابد دل ازو باز
هم وعده چنانست که یابد دل ازو کام ۳
آرام و نشاط از دل ما پاک برفتست
تا رفته ز نزدیک من آن ماه دلارام ۴
یارب بسلامت برسان سوی من او را
با شادی و خویشتن بشهر آر بهنگام ۵
گر زآن لب و آن روی نیابیم گل و مل
ما نیز نجوئیم گل از باغ و مل از جام ۶
وام است ترا بر تن من خواسته و دل
وز تو بستانم بمراد دل خود وام ۷
اندیشه بسی دارم و نگویم
زیرا که کسی نیست چاره جویم ۸
کوشم که یکی دوستار یابم
تا جان و دل از غم بدو بشویم ۹
کس را بجهان مهربان نبینم
پس راز دل خویش با که گویم ۱۰
با هر که بگویم نهفته رازی
پیدا کند از شهر گفتگویم ۱۱
زاندیشه وا ندوه دل فکارم
وز حسرت و تیمار زرد رویم ۱۲
آرام همی جویم و نیابم
تیمار همی یابم و نجویم ۱۳
خارند همه خلق یکسر
من بهیده از خار گل چه جویم ۱۴
پیغام دل افروز و نشانهای غم انجام ۱
از حسرت هجرانش بودم چو مه نو
از شادی پیغامش گشتم چو مه تام ۲
هم وعده چنانست که یابد دل ازو باز
هم وعده چنانست که یابد دل ازو کام ۳
آرام و نشاط از دل ما پاک برفتست
تا رفته ز نزدیک من آن ماه دلارام ۴
یارب بسلامت برسان سوی من او را
با شادی و خویشتن بشهر آر بهنگام ۵
گر زآن لب و آن روی نیابیم گل و مل
ما نیز نجوئیم گل از باغ و مل از جام ۶
وام است ترا بر تن من خواسته و دل
وز تو بستانم بمراد دل خود وام ۷
اندیشه بسی دارم و نگویم
زیرا که کسی نیست چاره جویم ۸
کوشم که یکی دوستار یابم
تا جان و دل از غم بدو بشویم ۹
کس را بجهان مهربان نبینم
پس راز دل خویش با که گویم ۱۰
با هر که بگویم نهفته رازی
پیدا کند از شهر گفتگویم ۱۱
زاندیشه وا ندوه دل فکارم
وز حسرت و تیمار زرد رویم ۱۲
آرام همی جویم و نیابم
تیمار همی یابم و نجویم ۱۳
خارند همه خلق یکسر
من بهیده از خار گل چه جویم ۱۴
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۴
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۹ - هرگه که من بزلف وی اندر نگه کنم
گوهر بعدی:شماره ۹۱ - نهادم بر جدائی دل نهادم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.