هوش مصنوعی: این متن بیانگر سفر روحانی و عرفانی شاعر است که با آشنا شدن با غم عشق، از دنیا و مادیات جدا شده و به فنا در وجود معشوق رسیده است. شاعر از تلاش‌های بی‌ثمر خود در راه عشق و ناامیدی‌هایش سخن می‌گوید، اما در نهایت به امیدواری و تسلیم در برابر عشق الهی می‌رسد.
رده سنی: 18+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند فنا در عشق و تسلیم در برابر عشق الهی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار یا نامفهوم باشد.

غزل ۵۹۹ - تا با غم عشق آشنا گشتیم

تا با غم عشق آشنا گشتیم
از نیک و بد جهان جدا گشتیم ۱

تا هست شدیم در بقای تو
از هستی خویشتن فنا گشتیم ۲

تا در ره نامرادی افتادیم
بر کل مراد پادشا گشتیم ۳

زان دست همه جهان فرو بستی
تا جمله به جملگی تورا گشتیم ۴

یک شمه چو زان حدیث بنمودی
مستغرق سر کبریا گشتیم ۵

زانگه که به عشق اقتدا کردیم
در عالم عشق مقتدا گشتیم ۶

ای دل تو کجایی او کجا آخر
این خود چه سخن بود کجا گشتیم ۷

عمری مس نفس را بپالودیم
گفتیم مگر که کیمیا گشتیم ۸

چون روی چو آفتاب بنمودی
ناچیز شدیم و چون هوا گشتیم ۹

چون تاب جمال تو نیاوردیم
سرگشته چو چرخ آسیا گشتیم ۱۰

چون محرم عشق تو نیفتادیم
در زیر زمین چو توتیا گشتیم ۱۱

نومید مشو درین ره ای عطار
هرچند که نا امید وا گشتیم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۹۸ - تا به عشق تو قدم برداشتیم
گوهر بعدی:غزل ۶۰۰ - ما ترک مقامات و کرامات گرفتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.