هوش مصنوعی:
این متن بیانگر سفر روحانی و عرفانی شاعر به سوی عشق الهی است. شاعر از رها کردن عقل و دنیای مادی سخن میگوید و به جای آن، به عشق و حقیقت جان میپیوندد. او از مستی عشق و رهایی از غم و اندوه صحبت میکند و در نهایت، به آرامش و گنج حقیقت دست مییابد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۹۸ - تا به عشق تو قدم برداشتیم
تا به عشق تو قدم برداشتیم
عقل را سر چون قلم برداشتیم ۱
چون دم ما سخت گیرا شد به عشق
پردهٔ هستی به دم برداشتیم ۲
در جهان جان حقیقتبین شدیم
وز جهان تن قدم برداشتیم ۳
چون درآمد عشق و جان را مست کرد
ما به مستی جام جم برداشتیم ۴
بر جمال ساقی جان زان شراب
شادی افزودیم و غم برداشتیم ۵
پس دل خود همچو مستان خراب
از وجود و از عدم برداشتیم ۶
در خرابی همچو عطار از کمال
گنج راحت بی الم برداشتیم ۷
عقل را سر چون قلم برداشتیم ۱
چون دم ما سخت گیرا شد به عشق
پردهٔ هستی به دم برداشتیم ۲
در جهان جان حقیقتبین شدیم
وز جهان تن قدم برداشتیم ۳
چون درآمد عشق و جان را مست کرد
ما به مستی جام جم برداشتیم ۴
بر جمال ساقی جان زان شراب
شادی افزودیم و غم برداشتیم ۵
پس دل خود همچو مستان خراب
از وجود و از عدم برداشتیم ۶
در خرابی همچو عطار از کمال
گنج راحت بی الم برداشتیم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۹۷ - تا به دام عشق او آویختیم
گوهر بعدی:غزل ۵۹۹ - تا با غم عشق آشنا گشتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.