هوش مصنوعی:
این شعر از عشق نافرجام، درد هجران، و ناامیدی از درمان سخن میگوید. شاعر از عمر پریشان، آرزوی وصال معشوق، و سوختن در آتش عشق مینالد. همچنین، اشارهای به بیتوجهی معشوق و گذر از درمان درد عشق دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاطفی عمیق، ناامیدی، و درد عشق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ عاطفی و آشنایی با ادبیات غنایی دارد.
شماره ۶۵ - عمر دراز من که پریشان گذشته است
عمر دراز من که پریشان گذشته است
در آرزوی گیسوی جانان گذشته است ۱
ذوق وصال اگر نشناسیم دور نیست
اوقات ما همیشه به هجران گذشته است ۲
داریم آتشی ز تو در دل که سوختست
غیر تو هر که در دل سوزان گذشته است ۳
در دل گذشته است خیال اجل مرا
هر جا که ذکر غمزه جانان گذشته است ۴
بگذر طبیب از سر درمان درد من
بیمار درد عشق ز درمان گذشته است ۵
هر دم بناوک تو که در جان گرفته جا
دل میل می کند مگر از جان گذشته است ۶
زاهد ز ما مجو سر و سامان که مست عشق
ز اندیشه بی سر و سامان گذشته است ۷
افغان ز چرخ گر گذرانی چه فایده
چون کار تو فضولی از افغان گذشته است ۸
در آرزوی گیسوی جانان گذشته است ۱
ذوق وصال اگر نشناسیم دور نیست
اوقات ما همیشه به هجران گذشته است ۲
داریم آتشی ز تو در دل که سوختست
غیر تو هر که در دل سوزان گذشته است ۳
در دل گذشته است خیال اجل مرا
هر جا که ذکر غمزه جانان گذشته است ۴
بگذر طبیب از سر درمان درد من
بیمار درد عشق ز درمان گذشته است ۵
هر دم بناوک تو که در جان گرفته جا
دل میل می کند مگر از جان گذشته است ۶
زاهد ز ما مجو سر و سامان که مست عشق
ز اندیشه بی سر و سامان گذشته است ۷
افغان ز چرخ گر گذرانی چه فایده
چون کار تو فضولی از افغان گذشته است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴ - صیقل آیینه دلها نم چشم ترست
گوهر بعدی:شماره ۶۶ - ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.