هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از رنج هجران و دوری از معشوق میگوید، اما با امید به وصل و پایان دردها، از شدت رنجها و اشکها سخن میگوید و در نهایت به فضل خداوند و امید به دیدار یار دلخوش است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۶۶ - ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است
ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است
خوش باش کین معامله چندان نمانده است ۱
جان را ز بیم هجر بجانان سپرده ام
هجری میانه من و جانان نمانده است ۲
از اشک چشم تر زده آبی بر آتشم
سوزی که داشت سینه سوزان نمانده است ۳
امیدواریی که دل از یار داشت هست
اندیشه که بود ز حرمان نمانده است ۴
شکر خدا ز درد سرم رسته اند خلق
در من ز ضعف طاقت افغان نمانده است ۵
دوران نموده است مداری بکام دل
دل را شکایت از غم دوران نمانده است ۶
حیران آن جمال نه چشم منست و بس
چشمی نمانده است که حیران نمانده است ۷
جان دادنم به مژده وصل تو آرزوست
با آنکه در فراق توام جان نماند است ۸
دارم فضولی از غم عالم فراغتی
گویا دلی که بود مرا آن نمانده است ۹
خوش باش کین معامله چندان نمانده است ۱
جان را ز بیم هجر بجانان سپرده ام
هجری میانه من و جانان نمانده است ۲
از اشک چشم تر زده آبی بر آتشم
سوزی که داشت سینه سوزان نمانده است ۳
امیدواریی که دل از یار داشت هست
اندیشه که بود ز حرمان نمانده است ۴
شکر خدا ز درد سرم رسته اند خلق
در من ز ضعف طاقت افغان نمانده است ۵
دوران نموده است مداری بکام دل
دل را شکایت از غم دوران نمانده است ۶
حیران آن جمال نه چشم منست و بس
چشمی نمانده است که حیران نمانده است ۷
جان دادنم به مژده وصل تو آرزوست
با آنکه در فراق توام جان نماند است ۸
دارم فضولی از غم عالم فراغتی
گویا دلی که بود مرا آن نمانده است ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۵ - عمر دراز من که پریشان گذشته است
گوهر بعدی:شماره ۶۷ - پیش عاقل قصه درد من و مجنون یکیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.