هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق و وصال سخن میگوید. شاعر از عشق و محبت به معشوق میسراید و از درد فراق و ناممکن بودن وصال شکایت میکند. او از جمال و کمال معشوق سخن میگوید و خود را فدای او میداند. همچنین، شاعر به نبود دلسوزی از سوی معشوق اشاره میکند و در پایان، وصال را محال میخواند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم بهکاررفته نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارند.
شماره ۲۵۰ - تا خط سبز تو پیدا شده بر عارض آل
تا خط سبز تو پیدا شده بر عارض آل
عارضت ماه تمامیست میان دو هلال ۱
بس که دارد مه من شدت الفت برقیب
بی رقیبش نتوانم که در آرم بخیال ۲
بچه تعبیر تمنای وصال تو کنم
من که آن زهره ندارم که برم نام وصال ۳
روی بنما که فدای تو شوم ره چه شود
من کنم کسب کمال و تو کنی عرض جمال ۴
حال من از تو خراب و تو ز من مستغنی
چو بپوشم ز تو پیداست چه خواهد شد حال ۵
چون رخت گرمی خورشید نمی سوزد دل
نیست دلسوز عذاری که ندارد خط و خال ۶
طلب وصل خود ای مه ز فضولی مطلب
که ز دانا طلب وصل محالست محال ۷
عارضت ماه تمامیست میان دو هلال ۱
بس که دارد مه من شدت الفت برقیب
بی رقیبش نتوانم که در آرم بخیال ۲
بچه تعبیر تمنای وصال تو کنم
من که آن زهره ندارم که برم نام وصال ۳
روی بنما که فدای تو شوم ره چه شود
من کنم کسب کمال و تو کنی عرض جمال ۴
حال من از تو خراب و تو ز من مستغنی
چو بپوشم ز تو پیداست چه خواهد شد حال ۵
چون رخت گرمی خورشید نمی سوزد دل
نیست دلسوز عذاری که ندارد خط و خال ۶
طلب وصل خود ای مه ز فضولی مطلب
که ز دانا طلب وصل محالست محال ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۹ - زبان مرغ می داند مگر گل
گوهر بعدی:شماره ۲۵۱ - ناوکت پیراهنی پوشاند از خون بر تنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.