هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس غربت و بیکسی خود در مجلسی که حضور دارد سخن میگوید. او از جفاهای معشوق شکایت کرده و خود را مست شوق و بیخبر از احوال جهان میداند. شاعر با بیان دیوانگی و غمزدگی، از ناتوانی در تحمل جفاهای پیدرپی مینالد و خود را اسیر سودای معشوق میخواند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و احساسات پیچیدهی انسانی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و مناسب مخاطبان با درک بالاتر از ادبیات و احساسات است.
شماره ۲۹۷ - من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم
من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم
چیست جرم من که در بزم تو محرم نیستم ۱
گر مقیم روضه کویت شدم منعم مکن
ذره خاکم تصور کن که آدم نیستم ۲
در جهان جز من خریدار جفایت نیست کس
ترک کن رسم جفا انگار من هم نیستم ۳
مدت عمرم نمی دانم که چون بر من گذشت
مست شوقم آگه از احوال عالم نیستم ۴
شهرتی دارد که از عقلست استعداد غم
من چه سان دیوانه ام یارب که بی غم نیستم ۵
از جفایت گه جگر خون می شود گه دل مرا
من حریف این جفاهای دمادم نیستم ۶
چون قلم سرگشته زان گشتم فضولی کز ازل
خالی از سودای آن گیسوی پر خم نیستم ۷
چیست جرم من که در بزم تو محرم نیستم ۱
گر مقیم روضه کویت شدم منعم مکن
ذره خاکم تصور کن که آدم نیستم ۲
در جهان جز من خریدار جفایت نیست کس
ترک کن رسم جفا انگار من هم نیستم ۳
مدت عمرم نمی دانم که چون بر من گذشت
مست شوقم آگه از احوال عالم نیستم ۴
شهرتی دارد که از عقلست استعداد غم
من چه سان دیوانه ام یارب که بی غم نیستم ۵
از جفایت گه جگر خون می شود گه دل مرا
من حریف این جفاهای دمادم نیستم ۶
چون قلم سرگشته زان گشتم فضولی کز ازل
خالی از سودای آن گیسوی پر خم نیستم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۶ - تا بوده ایم بی غم یازی نبوده ایم
گوهر بعدی:شماره ۲۹۸ - سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.