هوش مصنوعی:
این شعر غنایی از حافظ است که در آن شاعر از درد عشق و جدایی مینالد و از سوز درون و ناتوانی در تحمل این درد سخن میگوید. او از معشوق خود میخواهد که به او رحم کند و از بیم آنکه راز دلش برملا شود، هراسان است. شعر با تصاویر زیبا و استعارات غنی همراه است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و شناخت ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از استعارات و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۳۳۷ - در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برون
در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برون
کی غم آن راحت جانم ز جان آید برون ۱
می مده ساقی مکن کاری که ناگه پیش خلق
سر لعل او بمستی از زبان آید برون ۲
خواستم کآرم خدنگش را برون از استخوان
باز ترسیدم که مغز استخوان آید برون ۳
دل ندارد طاقت سوز درونم کاشکی
خون شود وز راه چشم خون فشان آید برون ۴
بر قد خم گشته ام رحمی بکن ز آهم بترس
سرو من مگذار کین تیر از کمان آید برون ۵
دی برون آمد شدم رسوای عالم اینچنین
آه اگر امروز دیگر آنچنان آید برون ۶
چون نمودی رخ فضولی را مران از کوی خود
بلبل گل دیده از گلشن چسان آید برون ۷
کی غم آن راحت جانم ز جان آید برون ۱
می مده ساقی مکن کاری که ناگه پیش خلق
سر لعل او بمستی از زبان آید برون ۲
خواستم کآرم خدنگش را برون از استخوان
باز ترسیدم که مغز استخوان آید برون ۳
دل ندارد طاقت سوز درونم کاشکی
خون شود وز راه چشم خون فشان آید برون ۴
بر قد خم گشته ام رحمی بکن ز آهم بترس
سرو من مگذار کین تیر از کمان آید برون ۵
دی برون آمد شدم رسوای عالم اینچنین
آه اگر امروز دیگر آنچنان آید برون ۶
چون نمودی رخ فضولی را مران از کوی خود
بلبل گل دیده از گلشن چسان آید برون ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۶ - دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من
گوهر بعدی:شماره ۳۳۸ - ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.