هوش مصنوعی:
شاعر از دردها و رنجهای عاطفی خود میگوید، از بیوفایی و بلایایی که بر جانش میرسد سخن میراند. او در حیرت و سردرگمی به سر میبرد و راهی برای نجات نمییابد. با این حال، امیدوار است که روزی دردها تسکین یابد و عاقبت خوبی از عشق پاکش به دست آید. او به آیندهای روشن با شکفتن غنچه دلش امید بسته است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۹۱ - بر دلم هردم جفای بی وفایی می رسد
بر دلم هردم جفای بی وفایی می رسد
وه که بر جان من از هر سو بلایی می رسد ۱
روزگاری شد که در وادی حیرت مانده ام
نه رهی پیدا شد و نه رهنمایی می رسد ۲
قصد جان دارد فراق و وعده دیدار او
درد، راحت گشت ما را تا دوایی می رسد ۳
از هوای خاک کوی توست در اشک ما
عاقبت از پاکی گوهر به جایی می رسد ۴
غنچه دل از نسیم کوی او خواهد شکفت
ای نسیمی! غم مخور مشکل گشایی می رسد ۵
وه که بر جان من از هر سو بلایی می رسد ۱
روزگاری شد که در وادی حیرت مانده ام
نه رهی پیدا شد و نه رهنمایی می رسد ۲
قصد جان دارد فراق و وعده دیدار او
درد، راحت گشت ما را تا دوایی می رسد ۳
از هوای خاک کوی توست در اشک ما
عاقبت از پاکی گوهر به جایی می رسد ۴
غنچه دل از نسیم کوی او خواهد شکفت
ای نسیمی! غم مخور مشکل گشایی می رسد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰ - مشتاق گل از سرزنش خار نترسد
گوهر بعدی:شماره ۹۲ - ز تو چشم وفا داریم و هیهات این کجا باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.