هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از زیبایی و جمال معشوق الهی سخن میگوید. او با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، عشق خود را به معشوق بیان میکند و از وصال با او به عنوان نعمتی الهی یاد میکند. شاعر همچنین به مفاهیم عرفانی مانند وحدت وجود و فضل الهی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن ممکن است برای افراد زیر 16 سال دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۰۸ - گشودم در ازل مصحف، رخ یارم به فال آمد
گشودم در ازل مصحف، رخ یارم به فال آمد
زهی فالی که تفسیرش همه حسن و جمال آمد ۱
ز رویت خوبتر نقشی نیامد در خیال من
مرا خود کی به جز روی تو نقشی در خیال آمد ۲
غم دوری نخواهد بود و هجران تا ابد ما را
ز خوان «نحن نرزق » چون نصیب ما وصال آمد ۳
رموز «من لدن » بر من از آن شد مو به مو روشن
که در تحقیق این علمم دلیل آن خط و خال آمد ۴
شراب کوثر لعلش که بود از دیده ها غایب
به فضل حق رسید این عین و آن آب زلال آمد ۵
ز هر نقشی که می بندد فلک، روی تو است آن رو
که در خوبی و زیبایی کمال هر کمال آمد ۶
معلق چرخ ازرق را به سر چندانکه می گردد
نه چون روی تو شد بدری نه چون ابرو هلال آمد ۷
به صورت گرچه می خواند تو را نادان بشر لیکن
بشر در صورت رحمان چنین کی بی مثال آمد ۸
مرا چشم و لب ساقی «بیا می نوش » می گوید
که در میخانه وحدت، شراب لایزال آمد ۹
چو با عشق رخش ما را قدیم افتاده بود الفت
جمال او و عشق ما قدیم بی زوال آمد ۱۰
نسیمی ظلمت هستی ببرد از چهره عالم
بدان نوری که در نطقش ز فضل ذوالجلال آمد ۱۱
زهی فالی که تفسیرش همه حسن و جمال آمد ۱
ز رویت خوبتر نقشی نیامد در خیال من
مرا خود کی به جز روی تو نقشی در خیال آمد ۲
غم دوری نخواهد بود و هجران تا ابد ما را
ز خوان «نحن نرزق » چون نصیب ما وصال آمد ۳
رموز «من لدن » بر من از آن شد مو به مو روشن
که در تحقیق این علمم دلیل آن خط و خال آمد ۴
شراب کوثر لعلش که بود از دیده ها غایب
به فضل حق رسید این عین و آن آب زلال آمد ۵
ز هر نقشی که می بندد فلک، روی تو است آن رو
که در خوبی و زیبایی کمال هر کمال آمد ۶
معلق چرخ ازرق را به سر چندانکه می گردد
نه چون روی تو شد بدری نه چون ابرو هلال آمد ۷
به صورت گرچه می خواند تو را نادان بشر لیکن
بشر در صورت رحمان چنین کی بی مثال آمد ۸
مرا چشم و لب ساقی «بیا می نوش » می گوید
که در میخانه وحدت، شراب لایزال آمد ۹
چو با عشق رخش ما را قدیم افتاده بود الفت
جمال او و عشق ما قدیم بی زوال آمد ۱۰
نسیمی ظلمت هستی ببرد از چهره عالم
بدان نوری که در نطقش ز فضل ذوالجلال آمد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷ - بهار آمد بهار آمد بهار سبزپوش آمد
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹ - چنین که چهره خوب تو دلبری داند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.