هوش مصنوعی:
این متن به موضوع عشق و رنجهای آن میپردازد و بر ضرورت صبر، فداکاری و پاکدلی در راه عشق تأکید دارد. شاعر از عاشقان میخواهد که مانند شمع بسوزند و با آه گرم و روی زرد، عشق را تجربه کنند. همچنین، به اهمیت پاکنگهداشتن دل و دوری از آلودگیها اشاره میکند. متن با استفاده از استعارههایی مانند بلبل، گل و شمع، مفاهیم عشق و فراق را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۳۹ - مقام عشق مهرویان دل پردرد می باید
مقام عشق مهرویان دل پردرد می باید
دل پردرد جانبازان ز هستی فرد می باید ۱
طریق عشق آن دلبر به بازی کی توان رفتن
ره مردان مرد است این، در این ره مرد می باید ۲
دل و دامن ز آلایش نگهدار ای دل عارف
که از زنگ، آینه صافی و ره بی گرد می باید ۳
چو شمع ای عاشق آه گرم و روی زرد حاصل کن
که عاشق را سرشک گرم و آه سرد می باید ۴
نشان عاشق صادق رخ زرد است و سوز دل
ز عشقش سوز دل گر هست روی زرد می باید ۵
به خواب و خور مشو عاشق چو حیوان گرنه حیوانی
که انسان چون ملک فارغ ز خواب و خورد می باید ۶
ز خار فرقت ای بلبل منال امروز و دم درکش
ز باغ وصل گل فردا تو را گر ورد می باید ۷
دم سرمای دی گرچه چمن را کرد افسرده
برای نوبهار و گل زمان برد می باید ۸
مگو در عشق آن دلبر که خواهم کرد جان قربان
دل این کار اگر داری حدیث از کرد می باید ۹
بیا با مهره عشقش دو عالم را بباز ای دل
که عشق پاکبازان را از این سان نرد می باید ۱۰
نسیمی را به درد خود دوایی بخش و درمان کن
که جان دردمندان را همیشه درد می باید ۱۱
دل پردرد جانبازان ز هستی فرد می باید ۱
طریق عشق آن دلبر به بازی کی توان رفتن
ره مردان مرد است این، در این ره مرد می باید ۲
دل و دامن ز آلایش نگهدار ای دل عارف
که از زنگ، آینه صافی و ره بی گرد می باید ۳
چو شمع ای عاشق آه گرم و روی زرد حاصل کن
که عاشق را سرشک گرم و آه سرد می باید ۴
نشان عاشق صادق رخ زرد است و سوز دل
ز عشقش سوز دل گر هست روی زرد می باید ۵
به خواب و خور مشو عاشق چو حیوان گرنه حیوانی
که انسان چون ملک فارغ ز خواب و خورد می باید ۶
ز خار فرقت ای بلبل منال امروز و دم درکش
ز باغ وصل گل فردا تو را گر ورد می باید ۷
دم سرمای دی گرچه چمن را کرد افسرده
برای نوبهار و گل زمان برد می باید ۸
مگو در عشق آن دلبر که خواهم کرد جان قربان
دل این کار اگر داری حدیث از کرد می باید ۹
بیا با مهره عشقش دو عالم را بباز ای دل
که عشق پاکبازان را از این سان نرد می باید ۱۰
نسیمی را به درد خود دوایی بخش و درمان کن
که جان دردمندان را همیشه درد می باید ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۸ - به جان وصل تو می خواهم ولیکن برنمی آید
گوهر بعدی:شماره ۱۴۰ - مرا خون هست از چشمم، می و ساغر نمی باید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.