هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، با بهرهگیری از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، به توصیف معشوق و جمال او میپردازد. شاعر از عناصری مانند گل، مشک، ماه و خورشید برای توصیف زیبایی معشوق استفاده میکند و با اشاره به مفاهیم عرفانی مانند وحدت جمال، اسرار آفرینش و نقشهای الهی، عمق احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و جمال ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۲۵۰ - ای بر گل عذارت ریحان تر نوشته
ای بر گل عذارت ریحان تر نوشته
وز مشک سوده نسخی بر گلشکر نوشته ۱
سی و دو حرف موزون مانند در مکنون
ایزد بر آن رخ چون شمس و قمر نوشته ۲
ای مصحف جمالت خطی که دست قدرت
بود از برای موسی بر لوح زر نوشته ۳
تا کن فکان بدانند اسرار حسن رویت
نام رخ تو را حق بر ماه و حور نوشته ۴
ای میم و جیم و دالت بر جان اهل معنی
هردم ز لوح صورت نقش دگر نوشته ۵
ای چاره ساز عشقت، درمان درد ما را
دارو: ز درد و، شربت: خون جگر نوشته ۶
(ای کلک منشی «کن » بر آفتاب حسنت
اسرار «کنت کنزا» پا تا به سر نوشته) ۷
ای حرف خط و خالت چون آیت قیامت
بر لوح چهره تو پر شور و شر نوشته ۸
صورت نگار اشیا بیننده رخت را
نامش در آفرینش صاحب نظر نوشته ۹
تا وحدت جمالت، ثابت شود به برهان
هست از رخت نشان ها بر بحر و بر نوشته ۱۰
بر صورت تو آنکو عاشق نگشت و شیدا
نقشی است او بر آهن یا بر حجر نوشته ۱۱
تحصیل نیکنامی آن را بود که شاید
در دفتر تو نامش اهل بصر نوشته ۱۲
صوفی و ذکر و خلوت، ما و شراب و شاهد
در قسمت این ز حق شد، ای بی خبر نوشته ۱۳
وصف تو را نسیمی چون در عبارت آرد
آن هم به یمن فضلت شد این قدر نوشته ۱۴
وز مشک سوده نسخی بر گلشکر نوشته ۱
سی و دو حرف موزون مانند در مکنون
ایزد بر آن رخ چون شمس و قمر نوشته ۲
ای مصحف جمالت خطی که دست قدرت
بود از برای موسی بر لوح زر نوشته ۳
تا کن فکان بدانند اسرار حسن رویت
نام رخ تو را حق بر ماه و حور نوشته ۴
ای میم و جیم و دالت بر جان اهل معنی
هردم ز لوح صورت نقش دگر نوشته ۵
ای چاره ساز عشقت، درمان درد ما را
دارو: ز درد و، شربت: خون جگر نوشته ۶
(ای کلک منشی «کن » بر آفتاب حسنت
اسرار «کنت کنزا» پا تا به سر نوشته) ۷
ای حرف خط و خالت چون آیت قیامت
بر لوح چهره تو پر شور و شر نوشته ۸
صورت نگار اشیا بیننده رخت را
نامش در آفرینش صاحب نظر نوشته ۹
تا وحدت جمالت، ثابت شود به برهان
هست از رخت نشان ها بر بحر و بر نوشته ۱۰
بر صورت تو آنکو عاشق نگشت و شیدا
نقشی است او بر آهن یا بر حجر نوشته ۱۱
تحصیل نیکنامی آن را بود که شاید
در دفتر تو نامش اهل بصر نوشته ۱۲
صوفی و ذکر و خلوت، ما و شراب و شاهد
در قسمت این ز حق شد، ای بی خبر نوشته ۱۳
وصف تو را نسیمی چون در عبارت آرد
آن هم به یمن فضلت شد این قدر نوشته ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۹ - ماییم دل ز عالم بر زلف یار بسته
گوهر بعدی:شماره ۲۵۱ - ای نوبت جمال تو در ملک جان زده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.