هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. او از زیباییهای معشوق مانند زلف و چشمهای مستش سخن میگوید و آرزو میکند که بتواند به وصال یار برسد. شاعر از درد عشق و بیماری ناشی از آن مینالد و امیدوار است که معشوق با نگاه رحمتآمیز خود، او را شفا دهد. همچنین، او از قدرت جادویی معشوق در تسخیر دلها و تأثیرگذاری بر جهان اطراف سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۲۶۳ - گر شبی دولت به دستم زلف یار انداختی
گر شبی دولت به دستم زلف یار انداختی
سایه اقبال بر من روزگار انداختی ۱
چشم مستش گر نظر کردی بر اهل خانقاه
مردم خلوت نشین را در خمار انداختی ۲
دولت دنیی و عقبی وصل یار است ای دریغ
بختم این دولت شبی گر در کنار انداختی ۳
هم ز مژگانش دلم را ناوکی بودی نصیب
چشم ترکش گر چنین لاغر شکار انداختی ۴
غم ز بیماری نبودی گر طبیب درد عشق
چشم رحمت بر من بیمار زار انداختی ۵
گر نبودی بنده قدش صبا ز آب روان
بندها بر پای سرو جویبار انداختی ۶
از سر سعد فلک برداشتی قدرم کلاه
بخت اگر در گردنم دست نگار انداختی ۷
گر نسیم چین زلفش با صبا گشتی رفیق
تا در چین کاروان مشک تتار انداختی ۸
گر به گوش نازک خوبان رسیدی شعر من
هر که را در گوش بودی گوشوار، انداختی ۹
کاشکی برداشتی برقع ز روی گل نگار
تا بر آتش لاله را مانند خار انداختی ۱۰
گر ز گفتار نسیمی باخبر بودی صدف
از دهان، لؤلؤی رطب آبدار انداختی ۱۱
سایه اقبال بر من روزگار انداختی ۱
چشم مستش گر نظر کردی بر اهل خانقاه
مردم خلوت نشین را در خمار انداختی ۲
دولت دنیی و عقبی وصل یار است ای دریغ
بختم این دولت شبی گر در کنار انداختی ۳
هم ز مژگانش دلم را ناوکی بودی نصیب
چشم ترکش گر چنین لاغر شکار انداختی ۴
غم ز بیماری نبودی گر طبیب درد عشق
چشم رحمت بر من بیمار زار انداختی ۵
گر نبودی بنده قدش صبا ز آب روان
بندها بر پای سرو جویبار انداختی ۶
از سر سعد فلک برداشتی قدرم کلاه
بخت اگر در گردنم دست نگار انداختی ۷
گر نسیم چین زلفش با صبا گشتی رفیق
تا در چین کاروان مشک تتار انداختی ۸
گر به گوش نازک خوبان رسیدی شعر من
هر که را در گوش بودی گوشوار، انداختی ۹
کاشکی برداشتی برقع ز روی گل نگار
تا بر آتش لاله را مانند خار انداختی ۱۰
گر ز گفتار نسیمی باخبر بودی صدف
از دهان، لؤلؤی رطب آبدار انداختی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۲ - ای که حاجت ز در اهل ریا می طلبی
گوهر بعدی:شماره ۲۶۴ - یارب، ای سرو من! امشب در کنار کیستی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.