هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و جستجوی معشوق الهی سخن می‌گوید. شاعر از ناپیدایی و عیان بودن معشوق در عین پنهانی‌اش حیرت می‌کند و از ناتوانی خود در درک کامل او می‌گوید. او از عمری که در راه این عشق صرف کرده سخن می‌گوید و از این که معشوق نه سودی دارد و نه زیانی. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که معشوق نه جان است و نه جهان، بلکه فراتر از این مفاهیم است.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. بنابراین، برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است.

غزل ۸۱۶ - ای گشته نهان از همه از بس که عیانی

ای گشته نهان از همه از بس که عیانی
دیده ز تو بینا و تو از دیده نهانی ۱

گر من طلبم دولت وصلت نتوانم
گر تو بنمایی رخ خویشم بتوانی ۲

شد در سر کار تو همه مایهٔ عمرم
آخر تو چه چیزی که نه سودی نه زیانی ۳

یک چند در اندیشهٔ روی تو نشستم
معلوم نشد خود که چه چیزی به چه مانی ۴

ای جان و جهان نیست به هر جان و جهان هیچ
آخر تو کدامی که نه جانی نه جهانی ۵

دل گفت که جانی و خرد گفت جهانی
چون نیک بدیدم تو نه اینی و نه آنی ۶

تبدیل نداری که توان خواند جهانت
تغییر نداری که توان گفت که جانی ۷

عطار عیان است که محتاج بیان است
گر اهل عیانی به چه در بند عیانی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۵۵۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۱۵ - گفتم بخرم غمت به جانی
گوهر بعدی:غزل ۸۱۷ - خال مشکین بر گلستان می زنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.