هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او از معشوق خود میخواهد که دلش را نرنجاند و با او مهربان باشد. شاعر خود را مانند چنگ و رباب توصیف میکند که از غم عشق فغان میکند و از معشوق میخواهد که او را از رنج هستی رها کند. در پایان، شاعر به عطار اشاره میکند که از عشق بینشان شده و به سوی عیان رسیده است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۱۵ - گفتم بخرم غمت به جانی
گفتم بخرم غمت به جانی
بر من بفروختی جهانی ۱
مفروش چنان برآن که پیوست
عشوه خرد از تو هر زمانی ۲
بنواز مرا که بی تو برخاست
چون چنگ ز هر رگم فغانی ۳
نی نی چو ربابم از غم تو
یعنی که رگی و استخوانی ۴
ای دوست روا مدار دل را
نومید ز چون تو دلستانی ۵
دستی بر نه اگر کنم سود
دانم نبود تو را زیانی ۶
یا نی سبکم بکن ز هستی
تا چند ز رحمت گرانی ۷
چون شمع مرا ز عشق میسوز
تا میماند ز من نشانی ۸
عطار چو بی نشان شد از عشق
از محو رسد سوی عیانی ۹
بر من بفروختی جهانی ۱
مفروش چنان برآن که پیوست
عشوه خرد از تو هر زمانی ۲
بنواز مرا که بی تو برخاست
چون چنگ ز هر رگم فغانی ۳
نی نی چو ربابم از غم تو
یعنی که رگی و استخوانی ۴
ای دوست روا مدار دل را
نومید ز چون تو دلستانی ۵
دستی بر نه اگر کنم سود
دانم نبود تو را زیانی ۶
یا نی سبکم بکن ز هستی
تا چند ز رحمت گرانی ۷
چون شمع مرا ز عشق میسوز
تا میماند ز من نشانی ۸
عطار چو بی نشان شد از عشق
از محو رسد سوی عیانی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۱۴ - ترسا بچهای به دلستانی
گوهر بعدی:غزل ۸۱۶ - ای گشته نهان از همه از بس که عیانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.