هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از غم و حسرت سخن میگوید. شاعر از دردهای نهفته در دل و ناتوانی در پنهان کردن آنها میگوید. همچنین، از آرزوهای برآورده نشده و زیباییهایی که روزگار اجازهٔ بهرهبرداری از آنها را نداده است، صحبت میکند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عاطفی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غم و حسرت نیاز به درک و تجربهٔ عاطفی بیشتری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۳۶ - زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
نهفته بود غمی در دلم، زبان نگذاشت! ۱
بر آستانه اش ار سر گذاشتم چه عجب؟!
بر آستانه ی او سر نمی توان نگذاشت! ۲
علاج حسرت بلبل کند گلی که شکفت
ز گلبنی که بر او زاغی آشیان نگذاشت ۳
در این بهار کشیدم بسوی گلشن رخت
بشوق آنکه گلی بو کنم، خزان نگذاشت ۴
بود هوای تماشای باغی آذر را
که روزگار گلش را بباغبان نگذاشت ۵
نهفته بود غمی در دلم، زبان نگذاشت! ۱
بر آستانه اش ار سر گذاشتم چه عجب؟!
بر آستانه ی او سر نمی توان نگذاشت! ۲
علاج حسرت بلبل کند گلی که شکفت
ز گلبنی که بر او زاغی آشیان نگذاشت ۳
در این بهار کشیدم بسوی گلشن رخت
بشوق آنکه گلی بو کنم، خزان نگذاشت ۴
بود هوای تماشای باغی آذر را
که روزگار گلش را بباغبان نگذاشت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵ - سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛
گوهر بعدی:شماره ۳۷ - دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.