هوش مصنوعی:
این شعر از عشق نافرجام و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از دیدن معشوق بر مزار خود به عنوان «قیامت» یاد میکند و از رنجهای عشق، جفاهای معشوق و ندامت ناشی از آن مینالد. در عین حال، با وجود دردها، به معشوق توصیه میکند که غمگین نباشد، زیرا او (معشوق) مانند کودکی بیگناه است و سرزنشی متوجه او نیست.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق، درد عشق و مفاهیم پیچیدهای مانند مرگ و قیامت است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند «کشیدن تیغ جفا» ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
شماره ۴۳ - چو بر مزار من آید به جلوه آن قد و قامت
چو بر مزار من آید به جلوه آن قد و قامت
قیامت است قیامت، قیامت است قیامت! ۱
رهی که محمل او میرود ز گریه کنم گل
بود که عزم رحیلش بدل شود به اقامت ۲
ز خون همچو منی در گذر، وگرنه به محشر؛
مرا به صبر و تو را بر جفا کنند ملامت ۳
از اینکه شیشه ی دل را شکسته ای به تغافل
غمین مباش، که طفلی و نیست بر تو غرامت ۴
کشیده تیغ جفا آمدی به کشتن آذر
مکن که حاصل این کار نیست غیر ندامت! ۵
قیامت است قیامت، قیامت است قیامت! ۱
رهی که محمل او میرود ز گریه کنم گل
بود که عزم رحیلش بدل شود به اقامت ۲
ز خون همچو منی در گذر، وگرنه به محشر؛
مرا به صبر و تو را بر جفا کنند ملامت ۳
از اینکه شیشه ی دل را شکسته ای به تغافل
غمین مباش، که طفلی و نیست بر تو غرامت ۴
کشیده تیغ جفا آمدی به کشتن آذر
مکن که حاصل این کار نیست غیر ندامت! ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۴۳
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲ - هر مرغ که میپرد ز بامت
گوهر بعدی:شماره ۴۴ - ز آن سویش ای نسیم صبا میفرستمت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.