هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد عشق و روزگار ناسازگار سخن میگوید. شاعر از دشمنی روزگار و ظلم آن گلچین گلها را به خار تبدیل میکند، از سادهلوحی خود و کمین اغیار میگوید، و از عشقی یاد میکند که اختیار از انسان سلب میکند. در پایان، خیال معشوق و آرزوی گذر فصل بهار را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ادبیات کلاسیک ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۵۷ - ز دشمنی به منت، روزگار نگذارد
ز دشمنی به منت، روزگار نگذارد
که ظلم گلچین، گل را به خار نگذارد ۱
تو ساده لوحی و اغیار در کمین که تو را
کنند رام، مگر روزگار نگذارد ۲
به اختیار، دل از وی چگونه برگیرم؟!
که عشق او به کسی اختیار نگذارد! ۳
خیال تو به به دل دوش می گذشت آذر
دعا کنیم که فصل بهار نگذارد ۴
که ظلم گلچین، گل را به خار نگذارد ۱
تو ساده لوحی و اغیار در کمین که تو را
کنند رام، مگر روزگار نگذارد ۲
به اختیار، دل از وی چگونه برگیرم؟!
که عشق او به کسی اختیار نگذارد! ۳
خیال تو به به دل دوش می گذشت آذر
دعا کنیم که فصل بهار نگذارد ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶ - دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد
گوهر بعدی:شماره ۵۸ - قاصد، از ننگ زمن نامه به جایی نبرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.