هوش مصنوعی:
این متن بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره تنهایی، بیوفایی، درد عشق و ناامیدی است. شاعر از بیمهری یار و بیتوجهی اطرافیان شکایت دارد و احساس میکند که دردمندان را کسی یاری نمیکند. همچنین، او از بیعدالتی و رنجهای زندگی گله میکند و آرزو میکند که کسی به درد او توجه کند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند ناامیدی و تنهایی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
شماره ۶۵ - ما را دگری جز سگ او یار نباشد
ما را دگری جز سگ او یار نباشد
او را اگر از یاری ما عار نباشد ۱
چندان ستمم از تو خوش آید که چو پرسند
از ضعف مرا قوت گفتار نباشد ۲
میلت به پرستاری کس نیست، وگرنه
کس نیست که از درد تو بیمار نباشد ۳
فریاد، که در کوی تو از اهل وفا نیست
یک نامه که در رخنه ی دیوار نباشد ۴
صیاد مرا، دل نکشد جانب گلشن
تا ناله ی مرغان گرفتار نباشد ۵
کارم شده، احوال من از غیر چه پرسی؟!
بگذار بمیرم، به منت کار نباشد ۶
تا چند کنی شکوه ز بی طاقتی آذر؟!
خاموش که همسایه در آزار نباشد ۷
او را اگر از یاری ما عار نباشد ۱
چندان ستمم از تو خوش آید که چو پرسند
از ضعف مرا قوت گفتار نباشد ۲
میلت به پرستاری کس نیست، وگرنه
کس نیست که از درد تو بیمار نباشد ۳
فریاد، که در کوی تو از اهل وفا نیست
یک نامه که در رخنه ی دیوار نباشد ۴
صیاد مرا، دل نکشد جانب گلشن
تا ناله ی مرغان گرفتار نباشد ۵
کارم شده، احوال من از غیر چه پرسی؟!
بگذار بمیرم، به منت کار نباشد ۶
تا چند کنی شکوه ز بی طاقتی آذر؟!
خاموش که همسایه در آزار نباشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴ - روز محشر که ز هر گوشه کسی برخیزد
گوهر بعدی:شماره ۶۶ - دم مرگم، ز غم هجر غمی بیش نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.