هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از ناامیدی و شکایت از دوستان و زمانه سخن میگوید. شاعر از بیوفایی دوستان و ناعدالتیهای روزگار شکایت دارد و به مقایسهای بین وفاداری گذشته و بیوفایی حال میپردازد. همچنین، به قدرت فلک و ناتوانی انسان در برابر تقدیر اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۷۷ - نخست کاش در خانقاه می بستند
نخست کاش در خانقاه می بستند
که شیخ شهر نداند که صوفیان مستند ۱
صبا ز من بحریفان زیردست آزار
بگو که: کارکنان فلک، زبردستند ۲
جدا ز بزم تو مردم، خلاف آن یاران
که در جدایی هم، صبر می توانستند ۳
کجا رواست که دلهای دوستان شکنی؟!
باین گناه که بستند عهد و نشکستند! ۴
بود بحشر جز آذر هزار کشته تو را
گر از تو او نکند شکوه، دیگران هستند! ۵
که شیخ شهر نداند که صوفیان مستند ۱
صبا ز من بحریفان زیردست آزار
بگو که: کارکنان فلک، زبردستند ۲
جدا ز بزم تو مردم، خلاف آن یاران
که در جدایی هم، صبر می توانستند ۳
کجا رواست که دلهای دوستان شکنی؟!
باین گناه که بستند عهد و نشکستند! ۴
بود بحشر جز آذر هزار کشته تو را
گر از تو او نکند شکوه، دیگران هستند! ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۶ - مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابند
گوهر بعدی:شماره ۷۸ - ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.