هوش مصنوعی:
متن بالا بیانگر درد و رنج ستمکشان و مظلومانی است که از بیان شکایت خود بازماندهاند. شاعر از بیعدالتی، بسته شدن راهها و وعدههای دروغین گلایه میکند و به آه شهیدان اشاره دارد. همچنین، از عشق و محرومیت از آن سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد.
شماره ۷۸ - ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛
ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛
که از شکایت اغیار هم زبان بستند ۱
گمان بصبر رقیبان مبر، اگر بینی
زبان ز شکوه دو روزی به امتحان بستند ۲
بترس ز آه شهیدان، نه ساکنان سپهر
گشاده دست تو درهای آسمان بستند ۳
ز من مرنج، دو روزی بباغ اگر نایم
پرم بکنج قفس ای هم آشیان بستند ۴
ز باغ عشق، نبردم بری ز پرورشت؛
نبسته دسته گلی، دست باغبان بستند ۵
چه شکوه سرکنم از دلبران؟ همان گیرم
بوعده های دروغم دگر زبان بستند! ۶
به مصر رفت ز کنعان هزار کس آذر
که گاه آمدنش، راه کاروان بستند ۷
که از شکایت اغیار هم زبان بستند ۱
گمان بصبر رقیبان مبر، اگر بینی
زبان ز شکوه دو روزی به امتحان بستند ۲
بترس ز آه شهیدان، نه ساکنان سپهر
گشاده دست تو درهای آسمان بستند ۳
ز من مرنج، دو روزی بباغ اگر نایم
پرم بکنج قفس ای هم آشیان بستند ۴
ز باغ عشق، نبردم بری ز پرورشت؛
نبسته دسته گلی، دست باغبان بستند ۵
چه شکوه سرکنم از دلبران؟ همان گیرم
بوعده های دروغم دگر زبان بستند! ۶
به مصر رفت ز کنعان هزار کس آذر
که گاه آمدنش، راه کاروان بستند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۷ - نخست کاش در خانقاه می بستند
گوهر بعدی:شماره ۷۹ - مرا عجز و تو را بیداد دادند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.