هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از فقر و غربت خود میگوید و اظهار میکند که جز درگاه معشوق، پناهگاهی نمیشناسد. او زیباییهای معشوق را با عناصر طبیعی مانند نخل، سرو، مهر و ماه مقایسه میکند اما هیچکدام را همتای او نمیداند. شاعر از عشق سوزان خود سخن میگوید که حتی پس از مرگ نیز ادامه خواهد داشت و از همراهی معشوق در این راه اظهار بیاطلاعی میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۳۴ - فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمیدانم!
فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمیدانم!
غریبم، غیر راه کوی او، راهی نمیدانم؟! ۱
قدی داری خرامان، نخل یا سروی نمی یابم؟!
رخی داری فروزان، مهر یا ماهی نمیدانم؟! ۲
نهانم کشت غیر و، دانم آگاهی ازین یارا
که از آگاهیت آگاهم، آگاهی نمیدانم؟! ۳
بکام دل، چو با اغیار عمری همنشین باشی
ز ناکامی من، یاد آیدت گاهی نمیدانم؟! ۴
باهل دل، دلت را دانم آهی کرده گرم، اما
بجز آه خود، این تأثیر از آهی نمیدانم؟! ۵
بزیر خاک هم، از آتش عشق تو میسوزد؛
به آذر، تا کجا ای دوست همراهی نمیدانم؟! ۶
غریبم، غیر راه کوی او، راهی نمیدانم؟! ۱
قدی داری خرامان، نخل یا سروی نمی یابم؟!
رخی داری فروزان، مهر یا ماهی نمیدانم؟! ۲
نهانم کشت غیر و، دانم آگاهی ازین یارا
که از آگاهیت آگاهم، آگاهی نمیدانم؟! ۳
بکام دل، چو با اغیار عمری همنشین باشی
ز ناکامی من، یاد آیدت گاهی نمیدانم؟! ۴
باهل دل، دلت را دانم آهی کرده گرم، اما
بجز آه خود، این تأثیر از آهی نمیدانم؟! ۵
بزیر خاک هم، از آتش عشق تو میسوزد؛
به آذر، تا کجا ای دوست همراهی نمیدانم؟! ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۳ - دردا که حریف راز دانم
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵ - جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.