هوش مصنوعی:
شاعر در این متن عاشقانه، از عشق و اشتیاق خود به معشوق میگوید و بیان میکند که حاضر است هر کاری برای او انجام دهد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. او از فراموشی مشکلات و رنجها در حضور معشوق سخن میگوید و آرزو میکند که بتواند حتی ذرهای از عشق خود را به او نشان دهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فداکاری و ایثار ممکن است برای سنین پایین نامفهوم باشد.
شماره ۱۳۵ - جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
من ایستاده تا او گوید: فشان، فشانم! ۱
مشکل کنم فراموش، از پرفشانی دام؛
صد سال اگر پرو بال در آشیان فشانم! ۲
محمل گذشت، و اشکم خاکی نهشت؛ تا من
بر سر چو بازآید آن کاروان، فشانم! ۳
برنایدم، گر از دست کاری؛ ولی توانم،
از آستین غباری زان آستان فشانم ۴
آذر، گرت بسر زر افشاند تا نشاندت
برخیز تا بپایت، من نیز جان فشانم! ۵
من ایستاده تا او گوید: فشان، فشانم! ۱
مشکل کنم فراموش، از پرفشانی دام؛
صد سال اگر پرو بال در آشیان فشانم! ۲
محمل گذشت، و اشکم خاکی نهشت؛ تا من
بر سر چو بازآید آن کاروان، فشانم! ۳
برنایدم، گر از دست کاری؛ ولی توانم،
از آستین غباری زان آستان فشانم ۴
آذر، گرت بسر زر افشاند تا نشاندت
برخیز تا بپایت، من نیز جان فشانم! ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۴ - فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمیدانم!
گوهر بعدی:شماره ۱۳۶ - آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.