هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غمگین است که در آن شاعر از درد دل، عشق ناگفته و رنجهای درونی خود سخن میگوید. او از اشکهای ناگفته، دل شکسته و حالتی که قابل بیان نیست صحبت میکند و با استفاده از تصاویر طبیعی مانند نهال، بلبل و گلها، احساسات خود را بیان مینماید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و مفاهیم ادبی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۵۱ - اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتن
اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتن
تازگی بخش نهالی است که نتوان گفتن ۱
برده ای چون دلم از دست، مپرس از حالم
حال دل باخته، حالی است که نتوان گفتن ۲
سرکش افتاده بسی گلبن این باغ، ولی
بلبلش را پروبالی است که نتوان گفتن! ۳
درد دل من، همه این است که بوسم پایت؛
در دل غیر خیالی است که نتوان گفتن ۴
بزم هر کس، ز چراغی است فروزان و زمن
روشن از شمع جمالی است که نتوان گفتن ۵
ننشیند بسر سرو، که مرغ دل من
سایه پرورد نهالی است که نتوان گفتن! ۶
گفتی: آذر که سگ کوی بتان بود چه شد؟!
پی رم کرده غزالی است که نتوان گفتن ۷
تازگی بخش نهالی است که نتوان گفتن ۱
برده ای چون دلم از دست، مپرس از حالم
حال دل باخته، حالی است که نتوان گفتن ۲
سرکش افتاده بسی گلبن این باغ، ولی
بلبلش را پروبالی است که نتوان گفتن! ۳
درد دل من، همه این است که بوسم پایت؛
در دل غیر خیالی است که نتوان گفتن ۴
بزم هر کس، ز چراغی است فروزان و زمن
روشن از شمع جمالی است که نتوان گفتن ۵
ننشیند بسر سرو، که مرغ دل من
سایه پرورد نهالی است که نتوان گفتن! ۶
گفتی: آذر که سگ کوی بتان بود چه شد؟!
پی رم کرده غزالی است که نتوان گفتن ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۰ - نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛
گوهر بعدی:شماره ۱۵۲ - شد از مرگ برادر، دل خراب و سینه ریش از من؛
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.