هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر احساسات شاعر در برابر معشوق و دردهای عشق است. شاعر از عشق و هجران میگوید و از دردهایی که در راه عشق متحمل شده است. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی و مذهبی دارد، مانند اشاره به خون مسلمانان و محشر.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات به مفاهیم مذهبی و عرفانی نیازمند سطحی از بلوغ فکری است.
شماره ۱۵۰ - نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛
نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛
مرا بیرون در باید کشیدن ناز دربانان ۱
چه در شیر تو کافر کیش مادر کرده در طفلی
که شیرین در مذاق آید تو را خون مسلمانان؟! ۲
بتان ریزند اگر خونم، غم جانم نه؛ لیک از خون
شود آلوده ترسم دامن این پاکدامانان ۳
اگر در چاک پیراهن نمایی نار پستان را
ز غیرت خون شود دل در درون نارپستانان ۴
بکویش میروم ناخوانده از بیطاقتی هر دم
ولی زان رفتنم شرمنده، چون ناخوانده مهمانان ۵
نه ترسم کآسمان برگردد از من، لیک از آن ترسم
که برگردند از من بیگنه برگشته مژگانان ۶
خوش آن ساعت که نالان افتم از پی ناقه ی او را
چو مجنون، از قفای محمل لیلی حدی خوانان ۷
مرا گر کشت ترسا زاده یی، خونم بحل بادش؛
بمحشر دامن او را مگیرید ای مسلمانان ۸
ببزم خاص جانان، نیست آذر را رهی آری
گدایان را نباشد ره بخلوتگاه سلطانان ۹
مرا بیرون در باید کشیدن ناز دربانان ۱
چه در شیر تو کافر کیش مادر کرده در طفلی
که شیرین در مذاق آید تو را خون مسلمانان؟! ۲
بتان ریزند اگر خونم، غم جانم نه؛ لیک از خون
شود آلوده ترسم دامن این پاکدامانان ۳
اگر در چاک پیراهن نمایی نار پستان را
ز غیرت خون شود دل در درون نارپستانان ۴
بکویش میروم ناخوانده از بیطاقتی هر دم
ولی زان رفتنم شرمنده، چون ناخوانده مهمانان ۵
نه ترسم کآسمان برگردد از من، لیک از آن ترسم
که برگردند از من بیگنه برگشته مژگانان ۶
خوش آن ساعت که نالان افتم از پی ناقه ی او را
چو مجنون، از قفای محمل لیلی حدی خوانان ۷
مرا گر کشت ترسا زاده یی، خونم بحل بادش؛
بمحشر دامن او را مگیرید ای مسلمانان ۸
ببزم خاص جانان، نیست آذر را رهی آری
گدایان را نباشد ره بخلوتگاه سلطانان ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۹ - تو خسروی و، من سگت ای شاه خسروان
گوهر بعدی:شماره ۱۵۱ - اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.