هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای عاشقانه و دلتنگیهای خود میگوید. او از بیتوجهی و جفای یار شکایت دارد و بیان میکند که کسی که خود در رنج نبوده، نمیتواند درد دیگران را درک کند. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند مرغ در قفس و طایر گلزار، احساس اسارت و دوری از معشوق را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده و استعارههای عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا و دلآزاری نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی برای درک دارند.
شماره ۱۹۹ - یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!
یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!
بیمار نه یی، قدر پرستار چه دانی؟! ۱
تا مرغ دلت، در قفس سینه ننالد؛
نالیدن مرغان گرفتار چه دانی؟! ۲
تا زار نگردی ز دل آزاری یاری
زاری دل، از یار دل آزار چه دانی؟! ۳
ای طایر گلزار، که جا در قفست نیست
رنج قفس و راحت گلزار چه دانی؟! ۴
تا چون منت، از انجمن وصل نرانند
ذوق نگه از رخنه ی دیوار چه دانی؟! ۵
بیمار نه یی، قدر پرستار چه دانی؟! ۱
تا مرغ دلت، در قفس سینه ننالد؛
نالیدن مرغان گرفتار چه دانی؟! ۲
تا زار نگردی ز دل آزاری یاری
زاری دل، از یار دل آزار چه دانی؟! ۳
ای طایر گلزار، که جا در قفست نیست
رنج قفس و راحت گلزار چه دانی؟! ۴
تا چون منت، از انجمن وصل نرانند
ذوق نگه از رخنه ی دیوار چه دانی؟! ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۸ - تو را که گفت : رخ از دوستان بگردانی؟!
گوهر بعدی:شماره ۲۰۰ - به یک ایما، همان که می دانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.